تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers یک صفا و دو وفا
داستان های یک خانواده با وفا و با صفا

امسال سومین سالیست که روز مادر برایم مفهومی عمیق پیدا کرده اولین بار پانته‌آ متولد نشده بود  توی شکمم شنا میکرد و این طرف و اونطرف می‌رفت، دوستی با تماس تلفنی روزمادر رو بهم تبریک گفت که خیلی چسبید حالا خودش هم مادر شده
بهترین هدیه روز مادر را دیروز از پانته‌آ گرفتم شعری رو که توی مهدکودک بهش یاد داده بودند برام خوند
مامان خوبم، مادر زیبا دوست دارم قد یه دنیا ....
حتما صداش رو ضبط می‌کنم و در اینجا می‌ذارم
شنیدنش از زبان او خیلی لذتبخش بود و می‌گفت که خاله گفته فردا تولد روز مامانهاست از باباش می‌خواست فردا گل بخره و شیرینی
با وجود اینکه از مسئولیتی که دارم گاهی اوقات پشتم می‌لرزه ولی تصور می‌کنم هیچ لذتی در دنیا بهتر از مادر بودن نیست توصیفش در کلمه‌ها امکان نداره و خیلی خوشحالم که زن هستم و خداوند موهبت مادر شدن را بهم اهدا کرده به قول یکی که میگفت فقط زنها را وقتی می‌تونه بشناسی که دوران بارداری را بگذرونی و زایمان کنی. این روز را که سمبولیک روز مادر نامیدند به تمامی مادران و دخترانی که مادران آینده هستند تبریک می‌گم و زن بودنش مبارک امیدوارم که خداوند یاری کند تا زنان کاملی باشیم 
صبح قبل از رفتن به مهدکودک گل و شیرینی خریدیم برای تقدیم به مادران ثانی پانته‌آ و کلی مورد استقبال قرار گرفت هنگام خرید شیرینی پانته‌آ می‌خواست شمع هم بخریم می‌گفت آخه تولده مامان‌هاست
زمان پیاده شدن از ماشین متوجه شدم که ای دل غافل کیف پانته‌آ خونه جا مونده خلاصه از آنجائی که همیشه یک لباس اضافی همراه دارم برای لباس راحتی‌اش دادم و شیر و آبمیوه و کیک هم خریدم تحویل مهدکودک دادم خلاصه بخیر گذشت.

ارادتمند صفا


من  پانته ا هستم امروز اومدم شرکت مامانم

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/04/25ساعت 12:23  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

مدتی است که پانته‌آ رو توی موسسه موسیقی پارس، کلاس ارف ثبت نام کردم و تا دو ترم مادرها باید با بچه ها در کلاس شرکت کنند کلاس هفته‌ای یک بار برگزار میشه و خیلی متنوع و شاده و در آخر کلاس یک نمایش عروسکی اجرا میشه که پانته‌آ اون رو خیلی دوست داره و از اول کلاس سراغ برفی (شخصیت نمایش) را می‌گیره بنابراین متوجه شدم که پانته‌آ نمایش و تاتر دوست داره و بعد از پرس و جو خبردار شدم که توی تالار هنر واقع در خیابان ورزنده جنب استادیوم امجدیه هر روز چند نمایش برای بچه‌ها اجرا میشه دیروز شرایطی پیش اومد که من و پانته‌آ بریم نمایش شش پنگوئن کوچک براتون بگم که نمایش یک ساعته رو پانته‌آ جم نخورد و چشم از صحنه بر نمی‌داشت و شش دانگ حواسش به نمایش بود البته نمایش شادی بود و تعداد زیادی هنرپیشه داشت که همه خیلی خوب بازی می‌کردند و دکور خوبی هم داشت وقتی نمایش تموم شده پانته‌آ گفت مامان خیلی خوش گذشت هر روز بیام اینجا برای باباش که تعریف می‌کرد می‌گفته بابا دوتا پنگوننگ بودن ... (لازم به ذکر است که پانته آ اعداد رو خوب میشمره ولی وقتی قراره بگه چندتا فقط دوتا رو میگه، می‌شمره یک دو سه ... میشه دوتا!!!

اگه کسی نمایش دیگه ای سراغ داره معرفی کنه

ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/04/21ساعت 8:56  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

از زمانی که صاحب فرزند شدم یک مسئله علاوه بر مسائل دیگر ذهنم را مشغول کرده --تک فرزندی آری  یا نه؟

امروز با خواندن مطلب دکتر امید که اشاره به باجناق‌هایش کرده بود و به این فکر کردم که تا چه حد میشه با کسی که فقط به واسطه فامیلی و خانوادگی اشتراک داری دوستی کرد و ... تصمیم گرفتم این پست را به مسئله تک فرزندی اختصاص بدم:

در این زمینه خیلی مطالعه کردم و نظرات کارشناسان را خواندم و شنیدم و از نجربیات دیگران بهره گرفتم و با وفا در این زمینه بسیار صحبت کردیم و در نتیجه بررسی و تجزیه و تحلیل مسئله به تصمیم نهائی رسیدیم ولی هنوز ذهنم درگیر اینه که کلاً داشتن خواهر و برادر در دنیای امروز لازم است یا نه؟

شاید در سال‌های کودکی داشتن یک همبازی که همخونه خیلی مناسبه اگر چه اکثر اوقات کار به دعوا و کشمکش می‌کشه و در سال‌های جوانی و پس از ازدواج روز به روز فاصله بیشتر می‌شود و شاید تنها دلیل داشتن رابطه نسبت فامیلیست نه هیچ مورد دیگری، یک روانشناس که در تلویزیون صحبت می‌کرد می‌گفت دنیای امروز دنیای دوست‌یابی است و رابطه‌های فامیلی و خانوادگی کمرنگ شدند دوست را میشه با معیارها و خصیصه‌ها اخلاقی خودمان انتخاب کنیم و حتی موردی باشه مثلا دوستی داشت باشیم که فقط باهاش مسافرت بریم و دوست دیگری داشته باشی که باهاش در مورد مسائل مالی مشورت کنیم در ضمن دوست هیچگاه ازت توقع نداره و به هیچ کس دیگری هم وصل نیست که مجبور باشی در بعضی شرایط تحملش کنی و هر وقت دیدی دیگه وجه اشتراک نداری با خوبی خوشی دیگه همدیگر را نبینیم

مسئله دیگری که هست وقتی تعداد فرزندان بیش از یک باشد باید محبت، وقت، پول، انرژی و خودت را تقسیم به تعدادشان کنی آخر سر هم هر کدام در مقایسه احساس می‌کنند که در حقشون ظلم شده و اون یکی عزیزتره این مقایسه‌ها باعث رقابت و حسادت میشه و روی شخصیت بچه اثر بدی میگذاره

گاهی اوقات فکر می‌کنم اگه ذهن آدما درگیر مسائل خواهر و برادر و جاری و باجناق نباشه آیا مشغول فکرهای بهتری می‌شه و مغزشون این فسفر با ارزش رو صرف افکار بهتری میکنند؟

شما چی فکر می‌کنید؟ از خواندن نظراتتان بسیار خوشحال می‌شم.

ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1385/04/14ساعت 12:37  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

مدتی است به علت مشغله زیاد از زور بیکاری حوصله نوشتن ندارم ولی دیدم نمیشه باید نوشت به خصوص که مطلبی را درباره تیم ملی ایران و تورهای ورزشی جام جهانی خواندم که دیدم بد نیست بنویسم .

من خودم به شدت فوتبالی هستم به طوری که در دوران نوجوانی و جوانی هم بازی میکردم و هم طرفدار و تماشاچی پرو پا قرص یکی از تیمهای پایتخت بودم که حتی تمرینهای تیم رو هم میرفتم میدیدم بالاخره وقتی بزرگتر شدم و یک کم عقل تو سرم رشد بیشتری کرد فهمیدم بابا اینهم یک بازیه و فقط به عنوان سرگرمی باید دید نه با حب و بغض و با رگهای متورم از غیرت الکی ، خلاصه یک کم اصلاح نژاد شدم و بازیهای باشگاهی رو به عنوان سرگرمی و صرفا به عنوان بازی میدیدم اما بازیهای ملی دیگه نمیشد ، از وقتی که بازی شروع میشد من سر پا بازی رو میدیدم و بالا پائین میپریدم تا آخر بازی یعنی بازی که تمام میشد انگار خودم ۹۰ دقیقه فوتبال بازی کردم بگذریم از آسیبهای جانی و مالی که در منزل پدری به خودم و اشیاء و اقوام سببی و نسبی رساندم که خود داستان و خاطرات عجیب و طولانی دارد  که بماند. ولی همه اینها جزئی از خاطرات تلخ و شیرین زندگی من است . مثل ایران و استرالیا و صعود ایران به جام جهانی ، که نیمه دوم بازی را از پشت دیوار سرک میکشیدم و تلویزیون را تماشا میکردم و جرات خاموش کردن تلویزیون را نداشتم و پدرم هم یک سره کری میخوند که بابا اینها که باختند و بعد ترکیدن بغض یک ملت که تا سه روز من خوابم نمیبرد چون فشار عصبی شدیدی بهم وارد شده بود .

یا قبل تر از آن باخت ۳ - ۲ ایران به عربستان که در دقایق آخر بازی مساوی شد و عربستان گل طلائی را زد و ما از صعود ماندیم یادمه ناخودآگاه جلوی تمام مهمانها شروع کردم با یک هق هق هیستریک زار زدن و دست خودم نبود .

اما نمیدانم اینبار در جام جهانی آنقدر که باید حرص نخوردم شاید نیمه دوم بازی مکزیک تا حدودی از دست مربی و بازیکنان حرص خوردم ولی آنطور که باید نبود و برای خودم خیلی عجیب بود . حتی رقبتی برای تماشای بازی با آنگولا را هم نداشتم یعنی برام مثل بازی دوتیم دسته دوم باشگاههای فرانسه بود .

ولی دلم برای خودم و مردم ایران و ایرانیان مقیم خارج و آندرانیک تیموریان و شجاعی و کعبی و بعضی از بازیکنان سوخت و بدتر از آن درددلهای یکی از تماشاگران که توسط تورهای ورزشی به آلمان رفته بودند  شما هم بخوانید تا متوجه بشوید که چرا باید ایران به دوغوز آباد ممسنی هم ببازد و چرا فوتبال ما همانجائی که هست ، هست .چون به قول مادربزرگم (خدا بیامرزه همه اسیران خاک را ) " خلایق هرچه لایق " اگر غیر از این بود جای تعجب داشت !!

بعد از بازگشت بازيكنان تيم ملي از جام جهاني ، تماشاگران اعزامي از ايران به آلمان نيز به ايران بازگشتند. كساني كه در آلمان دستشان به جايي نرسيد و بايد به ايران مي رسيدند تا نسبت به تضييع حقوق خود اقدام كنند.
به پيوست برخي از مشكلات تماشاگران ايراني كه با پرداخت 4100000 تومان (توسط خودشان) به جام جهاني رفتند بيان مي شود:
۱- هر تماشاگر 000/100/4 تومان به شركت تورهاي ورزشي ايران (به مديريت آقای غ ) پرداخت كرد

-۲ 
در برگه اي كه در تهران بعنوان برنامه تماشاگران در آلمان داده شد براي هر 14 روز تماشاگران اعزامي برنامه ريزي شده بود و صرفا دو تور هلند و فرانسه در كنار آن قرار داده بودند كه بخش اول رايگان و دو تور فرانسه و هلند (3 روزه) با پرداخت پول در آلمان ميسر بود.با رسيدن به آلمان برنامه جديد تور در برگه اي ديگر به تماشاگران داده شد كه براي برنامه هر روز تماشاگران مبالغي در حدود 30 تا 70 يورو طلب مي شد. اين در حالي بود كه در تهران اين برنامه ها رايگان اعلام و صرفا براي تور هلند و فرانسه تقاضاي پول جداگانه شده بود.

-۳ 
هتل هايي كه به ايرانيان اختصاص يافته بود (جز هتل شهر ويسبادن) در اطراف و بيرون شهر بوده (مانند هتل هاي آخات در افنباخ – لانكن – روسلسهايم و...) بطوريكه تماشاگران براي صرف ناهار و يا شام بايد با تاكسي به شهر بر مي گشتند !

-۴ 
در حالي كه در برگه قرارداد ميان تور و مسافر عنوان شده بود كه مسافر بايد شئونات اسلامي را رعايت كند ، هتل آخات ويسبادن (كه برخي مسافران با فرزند يا همسر حاضر شده بودند) در مقابل 3 فروشگاه سكس شاپ قرار گرفته بود. به هنگام ورود و خروج مسافران از هتل ، سكس شاپ جلوي چشم آنها بود.

-۵ 
نكته وحشتناكي كه در ختل آخات ويسبادن به چشم خورد اين بود كه : براساس قرارداد تماشاگراني كه 4100000 تومان پرداخت مي كردند هر دو نفر در يك اتاق قرار مي گرفتند. اتاق هتل ويسبادن يك تخت دونفره(بخوانيد يك نفره) بود و دو مرد يا دو پسر جوان بايد شبها باهم زير يك پتو مي خوابيدند. نكته تاسف بارتر اين بود كه دستشويي و حمام اتاق ها در هتل آخات ويسبادن آكواريومي (شيشه اي) بود. يعني يك محفظه شيشه اي كه دستشويي و حمام در آن قرار داشت و اگر كسي مي خواست با رعايت مسائل شرعي حمام يا دستشويي كند نفر دوم بايد از اتاق يا خارج مي شد يا به نظاره او مي نشست.

-۶ 
طبق قرار داد قرار بود هر روز يك بطري آب ميان مسافران توزيع شود(به رايگان) اما تا روز ششم اين اتفاق نيافتد و مسافران آبها را به قيمت 5 يورو از هتل خريداري مي كردند.

-۷ 
در بازي ايران و مكزيك ، آقاي ك معاون آقای غ در تورهاي ورزشي ايران توسط پليس و در پيش چشم تماشاگران به دليل فروش بليت هاي بازي ايران مكزيك در بازار سياه و به تماشاگران مكزيكي بازداشت شد. آقای غ نيز كه در كنار چادر ناظر بازداشت آقای ک بود ، بلافاصله با همراهان خود چادر ايرانيان در كنار ورزشگاه نورنبرگ را ترك كرد.

-۸ 
افرادي كه ويزاي آلمان براي آنها صادر نشده بود ( و 4100000تومان پرداخت كرده بودند) نتوانستند مبلغ خود را پس بگيرند. چرا كه عنوان شد اين مبلغ صرف رزرو هتل ، هواپيما و بليت مسابقات شده و قابل استرداد نيست. در حالي كه هيچ اتاقي درهتل ها خالي نمانده بود. پدري كه براي پسرش ویزا صادر نشده بود و به او گفته شده بود كه پول پسرت قابل بازگشت نيست و مي روي در آلمان و مي بيني كه تخت پسرت خاليست و اتاق اختصاصي مال خودت است ، در هتل ويسبادن بعلت نبودن جا نتوانست استقرار يابد و به هتل آخات روسلسهايم رفت. بعد از بازي ايران و مكزيك كه او را در اتوبوس ديدم گفت كوكبي در مقابل چشم من بليت پسرم را در بازار سياه به مكزيكي ها فروخت.

-۹ 
گروه تورهاي ورزشي ايران طبق قرار مي بايست به تماشاگران لباس تيم ملي ، پرچم و اقلام تبليغاتي مي داد. كه پول آنرا نيز دریافت كرده بودند. اما بعلت دير رسيدن محموله به فرودگاه مهرآباد ، چيزي تسليم تماشاگران نشد و رسيدي كه بايد در قبال اخذ اقلام تبليغاتي تحويل مي شد در دست اكثريت تماشاگران باقي مانده است.

-۱۰ 
پرچم و لباس هايي كه توسط تماشاگران استفاده شد در سه ديدار ايران در آلمان ، جزو اقلام تبليغاتي بود كه توسط سازمان ايرانگردي و جهانگردي در آلمان توزيع شده بود( از يك ميليارد رييس جمهور به آقاي مشايي)

-۱۱ 
درحالي كه امير تاجيك و بسياري از خوانندگان با هزينه هاي سنگين به آلمان آورده شده بودند بعلت نداشتن بليت نتوانستند بازي ايران و مكزيك را تماشا كنند.

-۱۲ 
ساعت 10 صبح شنبه قبل از بازي ايران و پرتغال يك كنسرت براي ايراني ها در فرانكفورت برگزار شد كه هزينه اجاره سالن آن يكصدهزاريورو بود. معلوم نشد اين كنسرت براي چه بود چرا كه تنها ايرانياني در آن شركت كردند كه از ايران به آلمان آمده بودند. ضمن اينكه نيمي از كنسرت به سخنراني مقاماتي چون سفير ايران و ... اختصاص داشت.

-۱۳ 
همانطور كه گفته شد تور آقای غ براي تماشاگران تور هلند و فرانسه گذاشته بود. 2 دوشب و سه روز با اتوبوس 295 يورو. ضمن اينكه كساني كه به فرانسه و هلند رفتند درگيري ايجاد كردند (بدليل امكانات ضعيف و ناهماهنگي) مشخص شد كه توري فرانسه و هلند متعلق به يك شركت آلماني بوده و هزينه واقعي هر نفر براي سفر سه روز و دوشب با اتوبوس به اين دو كشور 185 يورو بوده و تور آقای غ 110 يورو اضافه از هر ايراني گرفته و آنها را به فرانسه و هلند فرستادند.


-۱۴ 
هيچ مقام سياسي و ورزشي ايران حاضر نشد در طول 14 روز اقامت تماشاگران به آنها سر بزند و به اعترضات آنها رسيدگي كند. گروه آقای غ نيز براي اجتناب از ديدار با تماشاگران ، تعدادي دانشجوي ايراني مقيم آلمان را بعنوان تورليدر انتخاب كرده بود. در جريان كنسرت ايرانيان در فرانكفورت وقتي علي آبادي رييس سازمان تربيت بدني به سالن آمد ، تمام حاضران به اتفاق نسبت به ضعف تور  آقای غ و كم فروشي آن اعتراض كردند كه علي آبادي قول رسيدگي داد. البته بعد ميان تماشاگران شايع شد كه پسر علي آباد ينيز با اين تورها به آلمان آمده و بعيد است كه علي آبادي رسيدگي جدي نسبت به مشكلات تور داشته باشد.

-۱۵ 
طبق تعهد و قرار داد تور بايد ناهار و شام تماشاگران در روز بازي هاي تيم ملي بر عهده تور باشد. اما در هر سه بازي صرفا (در دو بازي ساندويچ كالباس گوشت از فروشگاه آلماني و يكبار ساندويچ كالباس از فروشگاه ايراني –حلال- داده شد) به تماشاگران ناهار داده شد و از شام خبري نبود.

-۱۶ 
در ميان تماشاگران برخي خبرنگاران ورزشي نيز بودند كه با هزينه شركت فينال به اين مسابقات اعزام شدند و خود شاهد مصائب مردم در اين تور بودند. احمدپور سردبير البرز ورزشي ، زاهدي مديرورزشي روزنامه ايران ، كاس نژاد از جهان فوتبال و رييسي از خبرورزشي از اين جمله بودند كه مي توانيد از آنها سئوال كنيد. ضمن اينكه همين امروز در روزنامه البرز به برخي از اين مسائل اشاره شده است.

-۱۷  
 درصد ۹۵بليت ايراني هاي اعزامي در مسابقات 35 يورويي بود. (بدترين جا و پشت دروازه) و گفته مي شد كه بليت هاي 35 ، 60 و 100 يورويي قرعه كشي شده است ! اما معلوم نشد چطور قرعه كشي شده كه 95 درصد ايراني ها پشت دروازه ها بودند. الباقي هم كه در نقاط بهتر استاديوم بودند ايراني هاي مقيم اروپا بودند كه از طريق اينترنت بليت خريده بودند. بليت هاي 100 يورويي ايران در بازار سياه بازي ايران مكزيك و ايران پرتغال به فروش رفت (توسط كاركنان تور آقای غ)

مشكلات بيش از اين موارد بود كه عنوان شد. 

*یک تماشاگر ایرانی در آلمان

 

ارادتمند وفا

+ نوشته شده در  شنبه 1385/04/10ساعت 10:44  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

پانته‌آ خطاب به وفا هنگام خروج از خانه " بابائی وقتی رفتی کار و کارت تموم شد، خواستی بیای پیش من برام چیز خوب بخر"
بابائی: " مثلا چی؟"
پانته‌آ: "چسمارتیز (اسماتیز)، چیپت (چیپلت)، آب بیوه (آب میوه)
-------------------------------------------------------------------------
پانته‌آ رفته آرایشگاه موهاشو کوتاه کرده مادر بزرگش ازش می‌پرسه موهاتو چه مدلی زدی میگه "مصچی" (ترکیبی از قارچی و مصری)
---------------------------------------------
جدیدا چندتا شعر جدید یاد گرفته که یکی در مورد گلابی است حال بخوانید از قول پانته‌آ
"آی بیوه بیوه بیوه (میوه)   --  کشف و کلاه و ایوه (کفش و کلاه و گیوه) -- ....--- گلابی زرده زرده --- کلاه پیرمرده (خوراک)"
-----------------------------------------------------------------------
روزهای پنجشنبه جدیدا برای من (صفا) به اجبار کارفرمای ظالم و ... روز کاری شده و در این روز نظم  طبیعت منزل ما به هم می‌خوره و مامان میره سرکار و پانته‌آ و بابا خونه می‌مونند و گاهی اوقات با هم میرن منزل مامان پوری (مامان پزرگ پانته‌آ) مکالمه من و پانته‌آ صبح پنجشنبه :
صفا: " مامانی بابائی رو اذیت نکنی‌ها"
پانته‌آ: " باشه"
صفا: "رفتی خونه مامان پوری شیطونی نکنی"
پانته‌آ‌(یه کم خشن): "چشم باشه" این توصیه‌ها ادامه داره تا اینکه
پانته‌آ:" بیو (برو) دیگه - دیرت میشه‌ها- تو برو سرکار و من میشینم جای تو کمربند می‌بندم و بیستی گوش میدیم با صدای بلند - مامان پوری کباب می‌پزه برام و من شیر می‌خورم می‌خوابم تا تو بیائی - دوست دارم ماچ خداصظ"
پی نوشت:
۱- بیستی اشاره به آلبوم بیست کامران و هومن که از بس توی ماشین گوش دادیم دستگاه پخش ماشین هم سی دی‌اش را قبول نمی‌کنه (بالا میاره) ولی شدیدا مورد علاقه پانته آ است و همراهش همه آهنگ‌ها را می‌خونه حتی آهنگ‌های آرام و دلکمه آلبوم را
۲- معمولا مامان بزرگش براش کباب صورتی درست می‌کنه که خیلی دوست داره 
۳- هنوز قبل از خواب توی شیشه شیر می‌خوره (نمی دونم اشکالی نداره)
--------------------------------------------------------------------------------
چندد روز پیش برای یک شیشه جدید خریدم از ذوقش تا شب پنج دفعه شیر به قول خودش کوچولو (با انگشتاش اندازه کوچیک رو نشون میده و چشماشو تنگ می‌کنه و ملتسانه "مامان فقط یک شیر کوچولو" و گاهی اوقات خیلی جدی میگه یه شیر بزرگ می خوام و دستهاشو از هم باز میکه و نشان میده خیلی بزرگ
---------------------------------------------------------------------------------
چند وقت پیش مثل اینکه موز پانته‌آ را در مهدکودک با یکی از بچه نصف می‌کنند بلافاصله که از مربی مهکودک تحویلش گرفتم گفت مامان سلام - فراز موزمو خورد - این مسئله چندین بار در طی هفته یادآوری شده تا اینکه روز پنجشنبه که رفته بود منزل مادربزرگش رفت داخل اتاق عمه‌اش، او که خواب بود را بیدار کرد گفت عمه زودباش اوشو (پاشو) فراز موزمو خورده
-----------------------------------------------------------------
ارادتمند صفا
+ نوشته شده در  شنبه 1385/04/03ساعت 15:47  توسط صفا و وفا و پانته ا  |