تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers یک صفا و دو وفا
داستان های یک خانواده با وفا و با صفا

تعطیلات هفته گذشته خانواده سه نفره ما عازم شمال ایران شد
با توجه به اینکه خیلی احتیاج به استراحت داشتیم و نمی‌خواستیم برای رفتن به ساحل و غذا مجبور به رانندگی باشیم و همچنین با وصف‌هایی که شنیده و تصاویر و تعاریفی که توی سایت دیده بودیم هتل نارنجستان را انتخاب کردیم
برای اینکه درگیر ترافیک جاده نشیم صبح زود جمعه از جاده هراز راه افتادیم و یکشنبه ظهر برگشتیم
هر روز منو پانته‌آ ساعت ۵/۵ -۶  بیدار می‌شدیم و می‌رفتیم لب ساحل مشغول بازی و دویدن و شیطونی و حسابی گرسنه می‌شدیم حدود ساعت ۸ برای صرف صبحانه وفا بهمون ملحق می‌شد و بعد دوباره لب ساحل مشغول آب‌تنی و ماسه بازی می‌شدیم بعد از ناهار پانته‌آ لالا می‌کرد و منو وفا هم  مطالعه می‌کردیم
عصر پانته‌آ رو با کلی دردسر بیدار می‌کردیم (مرطوب بودن هوا خوابش رو سنگین می کرد) گشتی در محوطه می‌زدیم و از محصولات ایستگاه انار و بقیه غرفه‌ها تست می‌کردیم و ته‌بندی می‌کردیم و کمی هم نظارگر مردمی می‌شدیم که تا اون موقع خبری ازشون نبود و دیدنی بودند و تا ساعت دو و سه شب توی ساحل دور هم می‌نشستند و مشغول خوردن و سیگار و قلیان کشیدن و گپ زدن بودند ولی ما ساعت ۸ به اتاق بر می‌گشتیم و حداکثر تا ساعت ۹ منو پانته‌آ لالا و وفا هم مشغول سیر در کانال‌های تلویزیون هتل می‌شد.
خلاصه جای همه خالی، مسافرت خوبی بود و خوش‌گذشت و هتل بسیار خوب و زیبائی بود از توی اتاق صدا و منظره دریا را داشتیم پیشنهاد می‌کنم امتحان کنید.

محوطه بیرونی هتل

 

لابی هتل

 آب تنی

محوطه بیرونی

پنجشنبه عروسی دعوت بودیم و در سالن برگزار می‌شد با وجود ارکستر زنده که در قسمت مردانه هنر نمائی می کرد و به دلیل عدم انگیزه لازم قسمت رقص در بخش زنانه خلوت بود و بچه‌ها که اکثرا هم عروس و داماد بودند جولان می‌دادند پانته آ هم همراه پسر و دختر دائی‌اش حسابی رقصید و بهش خیلی خوش گذشت در مراسم پاتختی به دلیل اینکه عروس گیلکی است عروس خانوم از مادرش یک دست لباس زیبای گیلانی هدیه گرفت و فورا پوشید و قاسم آبادی رقصید و یکی از خانوم‌ها که تبحر خاصی داشت سنگ تمام گذاشت برای من که کمتر از این جور مجالس می‌رم خیلی جالب بود

پانته‌آ و عروسی

پانته‌آ با پسردائی‌اش می رقصه

در ادامه فرمایشات دکتر امید در باب نوابغ متولد ماه شهریور لازم به ذکر است که دیروز تولدم بود و به برکت سماجت پانته‌آ بساط کیک و شمع و کادو و رقص و عکس به راه بود

این دهمین باره که دارم این پست رو می‌نویسم امیدوارم نپره

ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  شنبه 1385/06/25ساعت 11:59  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

دیروز ۱۲ شهریورماه ۱۳۸۵ یازدهمین جشنواره عروسکی افتتاح شد امسال جشنواره مبارک نامگذاری شده
برای اینکه از اخبار و برنامه‌های جشنواره آشنا بشید به آدرس زیر مربوط به سایت ایران تاتر است مراجعه کنید و قسمت جشنواره عروسکی را کلیک کنید

http://www.theater.ir

امروز که من و پانته‌آ بعد از کار و مهدکودک عازم تاتر شهر هستیم تعدادی اجرا در تالارها داره و سه تاهم نمایش خیابانی بعدا گزارشش رو می نویسم

ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/06/13ساعت 14:28  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

وقتی داشتم تایپ می‌کردم چهارساله یک لحظه مکث کردم باورم نمی‌شه روزهای سخت و شیرینی را پست سر گذاشتیم و حالا یک دختر به قول یکی از دوستان نیمچه دختر چهارساله داریم که چون توی مهدکودک از کلاس نوپا به کلاس مبتدی ارتقاء پیدا کرده و حالا دیگه بچه‌های کوچکتر از خودش رو توی مهد می‌بینه خیلی احساس بزرگی می‌کنه مرتب به من میگه مامان برای دامن مثل خودت بخر برای مانتو بخر (که البته فکر کردن به این که اونم مجبور باشه مانتو روسری بپوشه ناراحت کننده است) و معتقده که دیگخ بزرگ شده
تولد دخترکمون خوب برگزار شد با حضور مادربزرگها و پدربزرگ و خانواده دائی و خانواده عمو و هدایای خوبی هم گرفت که خیلی خوشش اومده بود و حسابی ذوق کرد و فکر می‌کنم بهش خوش گذشت ولی نتونستیم سرزمین عجایب ببریمش چون چهارشنبه که روز مناسبی برای این برنامه بود پانته‌آ حالش خوب نبود و تب و تهوع داشت و استراحت کرد و بهش رسیدم تا برای روز تولدش حالش خوب باشه که خدا رو شکر همینطور هم شد عکس‌های خوبی نتونستیم بگیرم من حسابی درگیر بودم و دوربین دست همه بود هر کسی هر جوری خواسته بود عکس گرفته بود

خونه رو با بادکنک های رنگی تزئین کردیم

کیک عدد سه انگلیسی بود با طعم نسکافه جای شما خالی

در حال فوت کردن شمع همراه تینا و رامتین

اینم از کیک بریدن

داره خامه کیکشو ناخونک میزنه

 وفا به پانته‌آ گفت ناخونک به کیکت بزن یک نوکه انگشت کوچولی و خانومانه انگشت زد وقتی چشید بهش چسبید نصف خامه کیک رفت

پدربزرگ و نوه که یک رابطه خاص با هم دارند

از پیام‌های تبریک همه خیلی خیلی ممنون
هدیه پدر و مادر هم حساب سپرده است که تولد یک سالگی افتتاح شده و هر سال مبالغ با صعود تصاعدی بهش اظافه میشه تا به مبلغ قابل توجهی برسه که بشه باهاش کاری کرد.
وفا الان ماموریته رفته کرمان و رفسنجان و با تغییر محل کارش، خیلی گرفتار شده و هر هفته حداقل دو روز تهران نیست، شده مارکوپلو
ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/06/07ساعت 9:11  توسط صفا و وفا و پانته ا  |