تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers یک صفا و دو وفا
داستان های یک خانواده با وفا و با صفا

جشنواره فیلم فجر هم تمام شد امسال هم مثل 3 سال قبل هیچ فیلمی را در جشنواره ندیدیم ولی اخبار ، بولتن ها و حاشیه ها را دنبال میکردیم البته با کمک این پدیده قرن ، اینترنت . هرچند چون در حال اسباب کشی بودیم عملا چند روز آخر بیخبر بودیم تا دیشب که به خاطر مشغله کاری دیر رسیدم خانه و دیدم تلویزیون اختتامیه را دارد پخش میکند. بعضی نکات خیلی جالب بود .

  

هیچکدام از خانم ها را از جلو نشان ندادند و از دور میدیدی که یک نفر میرفت سیمرغ یا دیپلم افتخار میگرفت و به داوران تعظیم میکرد و میرفت . حتی باران کوثری وقتی با بغض و گریه از پدر و مادرش با جملات بسیار زیبا و دلنشین  تشکر میکرد دوربین در و دیوار تالار وحدت را نشان میداد . باز خدا را شکر که اشک شوق جهانگیر کوثری را نشان دادند .  راستی پانته‌آ هم جایزه گرفت !!!!! ولی فامیلش فرق میکرد . از این بازیگر هم به خاطر بازیش و هم به خاطر اسمش همیشه خوشم می‌آمد .

- بهرام رادان برنده جایزه بهترین هنرپیشه نقش اول مرد هم وقتی رفت پای میکروفون فقط یک جمله کوتاه از اعتراضش را پخش کردند  که این جایزه متعلق به تمام سنتوری های ایران است ولی امروز فهمیدم جایزه اش را گذاشته روی زمین و گفته از هیئت محترم داوران تقاضا دارم که بعد از جشنواره خودشان در خلوت خودشان فیلم را دوباره تماشا کنند و ممنونم از داریوش مهرجوئی بزرگ که نیازمند جایزه نیست  و تلویزیون ما هم که دنبال گرفتن پروانه این ور و آنور میپرید نه صحبتهایش را پخش کرد و نه تصویرش را .

بدجوری دلم میخواست سنتوری را ببینم بدجوری یعنی از آن حالتها بود که به یاد جوانی میخواستم ساعت 4 صبح بروم توی صف تا 1 نصف شب سانس فوق العاده بتوانم سنتوری را ببینم . سلام سینما را همینطوری در سینما بهمن دیدم . نمیدانم الان هم اینجوری صف تشکیل میشود یا جوانها راضی به سی دی کنار خیابان شده اند

 

- نکته جالبتر برای اولین بار در  جشنواره (تا آنجا که ذهنم یاری میکنه ) دو فیلم سیمرغ بلورین بهترین فیلم جشنواره را همراه با جایزه ویژه هیئت داوران دریافت کردند

 

-یادمه چندین سال پیش اسم خسرو شکیبائی در اول هر فیلم در جشنواره همراه با سوت و دست تماشاچی بود ولی در اختتامیه تشویقی که برای بهرام رادان و باران کوثری شد خیلی بیشتر از خسرو شکیبائی بود شاید مثال از دل برود هر آنکه از دیده برفت مصداق این قضیه باشد . کجائی حمید هامون ، کجائی مدرس با آن شاهکار دیالوگ گوئی نیم ساعته در یک سکانس ، کجائی صدای جادوئی خش دار با دکلمه صدای پای آب سهراب

 

- باز هم تقدیر از عزت سینمای ایران عزت الله انتظامی ولی این پیر دیر دیگر لرزش دستهایش ، راه رفتن نامیزانش کم کم کبر سنش را به شدت مشهود کرده است خداوند حفظش کند چون هنوزم وزنه ای است در سینمای ایران .

 

- کلیپی نشان دادند از تاریخچه 25 ساله جشنواره از سکانسهای برتر فیلمها و اشک من را در آورد و با خاطرات آن روزها حال کردم و مزمزه کردم این شربت شیرین را .  باشو غریبه کوچک ، هامون ، سفر ، آژانس شیشه‌ای ، روبان قرمز ،‌مهاجر ،‌سگ کشی ،‌ سارا ، پری ، لیلا ، آدم برفی ،‌مومیائی 3 ، شوخی ،‌خواهران غریب ،‌صبح روز بعد ، سلام سینما ، عروسی خوبان ، بایکوت ، هنرپیشه ، گبه و ......... خلاصه بدجوری این کلیپ من را با خودش برد به چند سال قبل آنهایی که همسن من هستند و اهل جشنواره میدانند من چی میگم.

 

- شاهکار هم آخرین سیمرغ بود که از پرویز پرستوئی خواستند  جایزه بهترین فیلم از دید مردم را بدهد و دو فیلم اخراجی های مسعود ده‌نمکی و سنتوری داریوش مهرجوئی به اشتراک برنده شدند . کاسه ساز تهیه کننده فیلم اخراجیها آمد بالای سن و سیمرغ را تقدیم کرد به ده نمکی و خواست که ایشان به روی سن بروند دوربین هم ده نمکی را نشان داد که عین تازه عروسها ناز میکرد و با دست اشاره کرد که نمی‌آیم و با اصرار کاسه ساز با دستان برافراشته آمد بالای سن و مستقیم رفت جلوی میکروفن و بدون اینکه به کسی توجه کند با عربده گفت : من نه مرغ میخواهم نه سیمرغ . من از امین حیائی معذرت میخواهم از اکبر عبدی ، محمدرضا شریفی نیا معذرت میخواهم که ناداوران به آنها قضاوت کردند چون اگر در فیلم شخص دیگری بازی میکردند حتما دیده میشدند ولی چون در فیلم من بازی کردند دیده نشدند و یعد از انقلاب نشان داده که مردم همیشه جلوتر از نخبگان حرکت کردند و من با ساختن این فیلم میخواستم این فاصله را کم کنم که نشد .  من از بچگی دوست داشتم قاضی بشوم ولی با دیدن این قضاوتها دیگر اصلا دوست ندارم قاضی بشوم !!! و از آقای کاسه ساز میخواهم که این جایزه ای  که من نمیگیرم را بدهند به هنرپیشه های فیلم اخراجیها . و رفت پائین.

 

و حسین پاکدل با ظرافت گفت : من و همه دست اندرکاران سینما خوشحالیم که آقای ده نمکی زبان اعتراضشان را به زبان این  سینمای شریف تغییر دادند و پرویز پرستوئی هم گفت : من وقت حضار را نمیگیرم و فقط از خداوند میخواهم به همه ما صبر عنایت کند .

 

این آدم بعد از اینهمه سال هنوز ادبیاتش همان ادبیات شلمچه است یادم نمیرود در دانشگاه روزنامه  شلمچه را از روزنامه فروشی میخریدیم و تعدادی از بچه ها میخواندند و مواظب بودیم که خراب نشود و بر میگرداندیم به روزنامه فروشی تا جزء عودتی ها برگرداند .

این آدم هنوز نمیداند یک فیلم فقط هنرپیشه ندارد کار فیلم سازی یک کار کاملا گروهی است حداقل اعتراضت را با تقدیم جایزه به گروه سازنده اخراجیها اعلام میکردی . و یا اعتراضت را مثل بهرام رادان به زیبائی و با احترام به نحوی موثر بیان کن نه با هوچی گری و مزخرف گوئی .  

خلاصه جشنواره هم تمام شد و رفت تا سال دیگر و ما با این آرزو میکنیم که پانته‌آ بزرگ بشود و برود جشنواره و برای ما بلیط بگیرد و ما را با خودش ببرد سینما و این خانواده با صفا و با وفا بماند 

و یا شبهای جشنواره دیر وقت و خسته ولی با برق رضایت چشمهایش از تماشای یک فیلم خوب و تعریفهای همراه با ذوق دیدن آن فیلم پدر و مادر پا به سن گذاشته‌اش را شریک ذوق و سرخوشیش کند

یعنی زنده میمانیم که این ذوق را ببینم  .

ارادتمند وفا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1385/11/24ساعت 12:12  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

باز محرم شروع شد ، به اسم امام حسین و به کام خیل عظیم امت شهید پرور . من واقعا نمیفهمم چرا باید عذاداری کرد ؟ آیا پدر و مادر ما برادر و خواهر جوان ما که خدای ناکرده فوت میکنند ما اینگونه تا زنده هستیم هر سال به سر و کول خود میزنیم و اینگونه به طرز فجیع به قمه زدن و زنجیر زدن و بلند کردن صد من آهن و چلچراغ روی می‌آوریم . بابا به خدا مقام و منزلت اولیا دین خیلی بالاتر از این حرفهاست که دست آویز عده ای سودجو و ریاکار باشد . چند تا صاحب هیئت میخواهید من نشانتان بدهم که طرف خلافکار ، دزد ، مال مردمخوار و اهل هزار جور کثافتکاری است .

 نمونه اول در محله ای که پدر و مادرم زندگی میکنند شمال غرب تهران هیئتی است که صاحب آن دو برادر هستند که برادر کوچکتر شغل اصلیش پخش مواد مخدر است برای بچه پولدارهای محل سه سال قبل ایشان را به جرم قتل گرفتند و به زندان رفت و برادر بزرگتر با زور و ارعاب خانواده مقتول توانست رضایت آنها را بگیرد تا برادر کوچکتر بتواند سال آینده در عاشورا زیر علم امام حسین برود .

نمونه دوم : حدود سه یا چهار سال پیش در محل پدر و مادر همسرم در شرق تهران روبروی آپارتمان آنها هیئتی برپا شد که صاحب هیئت چند تن از همسایگان مجتمع بودند یکی از موسسین صاحب تریلی ترانزیت بود که هر موقع از اروپا می‌آمد نصف شب چند بار ما دیده بودیم که شبانه خودش و همسرش جعبه جعبه کارتن های چوبی جانی واکر را خالی میکنند و تند تند به داخل می برند . یکی دیگر از موسسین و همسایگان شخصی است که اگر شما اورا کنار خیابان ببینید با معتادین کنار خیابان هیچ فرقی نمیکند و جالب اینجاست من تا قبل از ایشان فکر میکردم کسانی که با لحن تریاکی ها صحبت میکنند قصد مسخره بازی و شوخی دارند در اولین شبی که ایشان بلندگو هیئت را به دست گرفتند و شروع به سخن پراکنی کردند فهمیدم بابا صد رحمت به بهروز وثوقی در فیلم گوزنها .

نمونه سوم : آقا این حق الناسی که میگویند خداوند از حق خود میگذرد ولی از حق الناس نمیگذرد کجاست ؟ خدا شاهده در کنار منزل ما هیئتی جدیدا افتتاح شده که خداوند ازشان نگذره به زمین گرمشان بزنه ( دعای پیرزنها) این عده درست راس ساعت 22:30 طبالهایشان شروع به کوبیدن میکنند نمیدانم چند نفر هستند ولی دقیقا انگار مضراب طبل را از پهلو به ماتحتشان فرو میکنند که انقدر با غیظ به طبل میکوبند تا ساعت 23:15 از این ساعت به بعد که دسته شروع به حرکت میکند تا از خیابان ما رد بشوند حدود یک ربع طول میکشد ظرف این یک ربع طبالها که انگار مضراب به طور کامل جا رفته و الان نوبت خود طبل است شروع میکنند باحرص کوبیدن به این طبلها فکر میکنم که تا شام غریبان بتوانند به این مهم دست پیدا کنند و اسمشان را در رکوردهای گینس چاپ کنند .

شما تصور کنید که خانه‌ای مریض دارد پیرمرد و پیرزنی یا کودکی در خواب دارند بابا چرا باید همه تاوان عذاداری دیگران را بدهند چه اشکال دارد که داخل خود هیئت ها به عذاداری بپردازند چرا اینهمه تکیه و هیئت ، بابا خدا را شکر در هر محله اگر نانوائی نباشد مسجد هست چرا برای عذاداری نمیروند پای وعظ همان کسانی که تخصص اسلام شناسی و شیعه شناسی دارند ؟ به خدا ثواب میکنند . در تمام هیئتها از ساعت 8:00 شب همه جوانها جلوی هیئت ها جمع میشوند به هرهر کرکر تا دسته راه بیفته بعد آرایش کرده و شیک و پیک جهت دلربائی و دخترها هم حتی آنها که خانواده مذهبی دارند این شبها آزادند و برای دلبری همراه دسته راه می افتند .   

 ببینید واقعا اگر من در حرفهایم غلو میکنم حاضرم تا آخر عمر دیگر حرف نزنم ولی واقعا عذاداری برای یک بزرگی که به قول بزرگان دین ،  اسلام را زنده نکهداشته اینطوری باید باشد ؟ آیا باید نوحه هایی خواند و چیزهائی در موردشان گفت که تا مرحله تحقیر آنها را پائین آورد ؟ چرا باید قمه زد ؟ چرا باید زنجیر زد ؟ اصلا چرا اینگونه رسم شده ؟ نمیدانم اگر کسی میداند به من هم بگوید خوشحال میشوم که برای تحمل اینهمه سرو صدا و اینهمه بلبشوئی در این ده روز دلیلی داشته باشم .

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/11/08ساعت 10:59  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

در حال حاضر در سالن چهارسو یک کار تاتر ارزشمند از آقای رحمانیان به نام عشقه در حال اجراست ساعت اجرا 30/18 و فقط تا جمعه ادامه داره اگه اهل تاتر هستید، از دست ندهید. بازیگران: مهتاب نصیرپور، ستاره اسکندری، سیما تیرانداز (که هفت ماهه حامله است و بازی فوق‌العاده‌ای داره و منو مجذوب برق خاص چشماش کرد)، بهناز جعفری ، علی عمرانی (با چندی نقش متفاوت و اجرای جذاب) و چند بازیگر دیگه که اسمهاشونو یادم نیست و بروشور هم در دسترسم نیست. موسیقی و اجرای زنده از سعید ذهنی ، طراحی صحنه شاه‌ابراهیمی و موضوع در مورد تعدادی از زنان گمنام تاریخ اسلام و خدیجه است، شاید موضوع تازه ای نباشه ولی نگاهی جدید و اجرایی متفاوت داره

دیشب به دعوت خواهر وفا و لطف مادر وفا در نگهداری پانته‌آ، تاتر رو دیدم و خیلی لذت بردیم.

لازم به ذکر است که خواهر وفا توی این تاتر بازی می‌کنه و البته نمی‌تونه مهتاب نصیر پور باشه و از بازیگرهای اصلی نیست و این پست هم به منظور تبلیغ نوشته نشده!!!؟؟

مدت کوتاهی است که با تیم آقای رحمانیان همکاری می‌کنه این دومین کار او است که ازش دعوت کرده‌اند

ارادتمند صفا

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1385/11/02ساعت 12:1  توسط صفا و وفا و پانته ا  |