ببخشید از غیبت یک کم طولانی ولی حتما برای نوروز می نوشتیم .
اولا نوروز و این عید بر همه دوستانم مبارک این جمله کلیشه ای را هر چی فکر کردم دیدم بعد از این همه سال آنقدر تبریک ها با جملات مختلف گفتند که همه کلیشه شده ولی این نوروز هیچوقت قدیمی نمیشود از آنموقع که من یادم می آید تا پدر و پدر بزرگم تعریف میکنند به همین منوال نوروز آمده و رفته نمیدانم چرا برای من همیشه این موضوع تازه و نو بوده و من خودم را میسپاردم به همان کارهایی که همه میکنند خرید لباس نو ، خرید میوه شیرینی آجیل ماهی قرمز هفت سین و .... هیچکدام را هم کم و کسر نمی گذارم ولی همه این کارها یک طرف آن لحظه تحویل سال یک طرف الان هم که دارم می نویسم توی چشمهایم اشک جمع شده انگار یک جریان عظیم انرژی یکباره به سمت آدم هجوم می آورد برای آن لحظه ارزش زیادی قائلم چون نمیدانم چرا ولی بی اختیار اشکم در می آید هیچوقت دلیلش را نفهمیدم آدم رومانتیک و یا نازک نارنجی نیستم ولی برای آن لحظه هیچ پاسخی ندارم . تمام کارهای آن سال یکباره جلوی چشمم می آید و احساس رضایت میکنم که یک سال دیگر زنده بودم و از بودن با همسر و دخترم و خانواده ام لذت بردم .
به هرصورت امسال هم سال تحویل میشود و اگر خدا بخواهد ما هم در کنار سفره هفت سین با لباس های رسمی می نشینیم و در آن لحظه دعا میکنیم که خداوندا خانواده مان و همه فامیل و دوستان را شامل لطف خود کن و به آنها سلامتی و طول عمر همراه با سربلندی و افتخار عطا کن ( این شامل تمام دوستان اعم از اینترنتی و غیر اینترنتی میشود ) .
خدایا میدانم که این مملکت از چشمت دور مانده و پرونده اش را فرستادی بایگانی راکد ولی بالا غیرتا یک رحمی به جوانان و بچه های این مملکت بکن و پرونده اش را به جریان بنداز .
خدایا این نسل ما که هیچ ببخشید با عرض پوزش شا....ی به این نسل ولی نسل بعدی که فرزندان ما هستند حداقل بگذار راحت زندگی کنند .
خدایا ما که نمیدانیم مصلحتت چیه چون هر بلائی سرمان می آید مصلحت تو را پیش میکشند ولی جون خودت یک کاری کن این مصلحتت یک جورائی به دل ما باشه .
خدایا به عده ای یا شاید تمامی مدیران در راس حکومت که تازه به دوران رسیده اند ذرهای هوش ، کمی درایت ،یک کمی مدیریت و در کل هرچی که خودت فکر میکنی که به دردشان میخورد عنایت کن .
خدایا اگر یک کم تند رفتم منو ببخش که میدانم خیلی بزرگی ولی به بزرگی خودت آنهایی که از اسمت سوءاستفاده میکنند و دهن این ملت را سرویس میکنند یک جوری خودت سرویسشان کن .
خدایا ما که شکر گذارتیم ولی یک کاری کن که تو این قرعه کشی LG اگر بنز را نبردیم حداقل 206 مان نو شود که امسال هرچی محصول LG بود خریدم اگر نبرم که گور بابای LG .
خدایا من نوکرتم یک کاری کن سال بعد سال آرام و بی دردسری باشه .
خدایا قربان شکلت امسال پرونده های ارجاعی عزرائیل زیاد بود و مثل اینکه یک کمی هم قاطی شده بود مثل بابک بیات و ناصر عبدالهی و این آخری رسول ملاقلی پور با بخش انفورماتیکت صحبت کن شاید سیستم مکانیزاسیون عرشت مشکل پیدا کرده باشه حداقل برای شروع سال مشکلش را رفع کنند .
خدایا دلم میخواد ببینم می تونی امسال مریضی نداشته باشیم یا نه !! به خودت قسم که میتونی تو در توانت هست سعیات را بکن ! (با عرض پوزش از اقایون دکترها )
خدایا دیگر هیچی ندارم بگم فقط اینکه نوکرتم و هرکاری دوست داری بکن ولی اگر میخواهی امتحانم کنی با دخترم و همسرم و خانواده ام امتحانم نکن که اصلا طاقتش رو ندارم چون اصلا طاقت و تحمل ناراحتیشون را ندارم . هر بلائی که میخوای سر خودم بیار ولی با آنها کار نداشته باش .
حامد جان ، زانیار عزیز و جوجوی نازنین و دکتر امید گل و همه دوستان که در این یکسال با شما آشنا شدیم و با شما زندگی اینترنتی داشتیم عید بر شما مبارک ، یه ذره نه ! خیلی خیلی مبارک !!!!
ارادتمند وفا و صفا و گل زندگیمان پانته آ
بالاخره توانستم فارغ بشوم اشتباه فکر کردید زایمان نه از کار فارغ بشوم و بنویسم . این مدت خیلی مسافرت کاری بودم و همینطور درگیر کارهای آپارتمان جدید . یک کم سرو سامان گرفتیم بگذریم که هنوز خرجهای اساسی مانده مبلمان فرش و .....
چند روزی رفته بودم ماموریت آذربایجان اصولا فرهنگ حاکم بر سایتهای کاری خیلی متفاوت با ستادهای مرکزی هر شرکتی است اعم از پیمانکار یا مشاور و یا کارشناس یا کارگر ضمن اینکه دیدگاه افراد مقیم سایت نسبت به کسانی که از دفتر مرکزی می آیند متفاوت است یک جور احساس ضدیت ناخواسته و نمیتوانم درست بگویم باید باشید تا متوجه شوید . و تغییر این دیدگاه نیاز به سیاستی خاص دارد تا بتوانی مورد قبول آنها باشی و من بعد از 15 سال کار کردن به صورت پروژه ای توانستم تا حدودی این سیاست راداشته باشم که چگونه برخورد کنم که بچه های سایت نظرشان نسبت به من مثبت باشد .
اینبار وقتی رسیدم تبریز به دلیل اینکه با دکتر م . کار داشتم مجبور شدم برای اولین بار بروم دانشگاه تبریز . البته دکتر م منظورم دکتر امید م . نیست چون ایشون پزشک هستند و دکتر م ما دکترای زمین شناسی دارد .
تنها چیزی که میتونم بگم اینکه دانشگاه بزرگی است و محوطه قشنگی دارد ولی تا دلتون بخواهد عکسهای رئیس جمهور محبوبشان را به در دیوار زده بودند و سخنان گه هربارش را .
دو سه ساعتی دانشکده معدن بودیم و بعد آمدیم بیرون خیلی دوست داشتم دانشکده پزشکی را هم بروم ولی به علت ذیق وقت باید میرفتم در هر صورت جمیع دوستان دکتر اعم از دندانپزشک و پزشک و دامپزشک و ...... که فارغ التحصیل دانشگاه تبریز هستند آنجا یاد شما کردیم و نایب الزیاره همه شما بودیم !!!!!!
از آنجا به سمت اهر حرکت کردیم و راننده شرکت هم تا اهر با موسیقی آذری و بخاری خراب خوب از ما پذیرائی کرد هوا هم جاتون خالی خیلی سرد بود رفتیم مهمانسرا شرکت و خلاصه تا گرم شدیم و استراحتی کردیم شد ساعت 9 شب که یکی از همکاران از دفتر یکی از شهرهای اطراف که نسبت به من ارادت خاص دارد زنگ زد که پاشو بیا اینجا شب دور هم باشیم گفتم اولا برف داره میاد . ثانیا من با این ماشین و راننده بهشت هم نمیرم چون یخ میزنم . گفت من برات ماشین میفرستم و انصافا فرستاد ما هم رفتیم وقتی رسیدم به شهر مورد نظر و مهمانسرای آنجا دیدم که چند تا از همکاران هم هستند و مجلسی در آنجا بر پاست که عجیب بود در آن شهر کوچک این پذیرائی یعنی خیلی عزت سر ما گذاشته بودند .
کبابی و ماستی و خیاری و لیوانی و یخی و .... خلاصه بد نبود فقط تنها فارس مجلس من بودم یک کم که گذشت و یک کم مجلس گرمتر شد میزبان گفت مهندس ما اینجا وسیله پخش موسیقی نداریم ولی mp3 و شو تا دلت بخواد داریم میشه از نوت بوک شما استفاده کنیم چون خودمان هم از کامپیوترهای دفتر برای اینجور کارها استفاده میکنیم . من که میدانستم حتما باید تا آخر مجلس آهنگ آذری گوش کنیم و من چیزی نخواهم فهمید ولی برحسب احترام به میزبان قبول کردم و حدس من هم درست بود اولین آهنگی را که شنیدم دیدم خیلی آشناست هرچی فکر کردم نفهمیدم که کجا شنیدم فکر کردم شاید توی ماشین های شرکت که اینطرف آنطرف میرفتم شنیدم ولی نه چون توی ذهنم مانده بود . هرچی فکر کردم یادم نیامد ولی خیلی احساس نزدیکی میکردم با آن موزیک و صدای گرم و گیرای خواننده مرد آن بدجوری توی ذهنم حک شده بود و نمیدانم جو آذری زبانان مرا گرفته بود یا جو حاکم بر لیوانها ولی حالم را دگرگون کرده بود این صداو موسیقی بالاخره پرسیدم : این کیه ؟ دیدم همه یک طوری من را نگاه کردند مثل اینکه از قافله پرتم و یکی از دوستان با پشت چشم نازک شده گفت : احمد کایا ست . تازه فهمیدم کجا شنیدم و چرا احساس نزدیکی میکنم با این موسیقی . پرسیدم چرا این آدم معروفه ؟ و دیدند که من علاقه نشان دادم شروع کردند با یک احترام خاصی همراه با هیجان برای من تعریف کردن از احمد کایا که از اهالی کردستان ترکیه و انسانی آزاده و زندانی سیاسی بوده و افکار روشنی داشته ، همسرش شاعر بوده و خودش خواننده و آهنگساز و ترکها برای او بسیار احترام قائل هستند و برای درمان بیماری به اروپا سفر میکند و به طرز مشکوکی کشته میشه . و احساس کردم چقدر برای این شخص احترام قائلند . گفتم میتونم قیافه این آدم را ببینم یکی از دوستان موبایلش را در آورد و دیدم عکس زمینه آن مرد حدود 45 یا 50 ساله با صورتی چاق و موهای جو گندمی . پیش خودم گفتم این چقدر برایش عزیز است که عکس زمینه موبایلش احمد کایاست . تازه آنجا معنی کامنتهای حامد را به دکتر امید متوجه شدم . گفتم شو یا تصویری از اجرای آهنگهایش ندارید . گفتند چرا ؟ و شویی از یک خواننده زن ترکیه گذاشتند که یکی از معروفترین آهنگهای احمد کایا را اجرا میکرد و صدای خود احمد کایا هم بود و تصاویر میکس شده از همان آهنگ که سالها پیش در همان مکان اجرا شده بود . وقتی تمام شد مردم را نشان میداد که ایستاده تا مدتها تشویق میکردند و دوربین اشکهای آنها را نشان میداد حس کردم برایشان چقدر این آدم مهم است .موسیقی زبان بین المللی است و صدای بعضی از افراد جاودانه است و لزومی نداره که شما متوجه اشعار آن شوید چون صدا حس آنها را منتقل میکند و آنجا بود که گفتم کاش ترکی متوجه میشدم و از دوستان خواستم شعرهایش را برایم ترجمه کنند و آنها هم مثل کسانی که کافری را به دین دعوت میکنند با اشتیاق شروع کردند برایم ترجمه کردن دیدم شعرهایش هم همچون صدایش زیباست . یکی از دوستان در مورد احمد کایا گفت حصوصیت بارزش این بود که خودش بود بدون شیله پیله و قرتی بازیهای امروزی . یاد این مرد و تمامی مردان و زنانی که در دل و افتخار ملتشان بودند گرامی باد .
و یک انتقاد چرا آذری زبانها به محض اینکه به هم میرسند بدون توجه به جمع شروع میکنند به ترکی صحبت کردن و برایشان هم مهم نیست دیگران متوجه میشوند یا نه ؟ یک موضوع جالب یکی از همکاران پان ترکیست ما زنگ زد به من که مهندس هر سوالی داری از من امروز بپرس چون فردا روز زبان مادریست و من فردا فقط ترکی حرف میزنم و فارسی صحبت نمیکنم !!!! پیش خودم گفتم خدایا من سوال فردا را چطوری امروز بپرسم ؟!!!!!
ارادتمند وفا
ما به شدت درگیر اسباب کشی و مسائل جانبی اون هستیم امروز انشاله بی حرف و پیش کابینت های جدید نصب میشه
علاوه بر این وفا درگیر سفرهای کاریه در اولین فرصت مفصل می نویسیم
فقط یک مورد کوچیک - از ترم آینده در کلاس موسیقی پانته آ آموزش ساز رو شروع می کنند هفته پیش جلسه با اولیا داشتند که یک سری مسائل در مورد نحوه ساز زدن و تکالیف داخل منزل رو توضیح دادند که ما بدونیم توی خونه چه کار کنیم
جلسه در یکی از کلاس های موسسه با صندلی های کوچولو تشکیل شد و ما هنرجو شدیم و شهرزاد جون (مربی اصلی کلاس پانته آ) آموزش نواختن بلز رو میداد آخر جلسه آنقدر همه لذت برده بودن و ذوق کردند که قرار شد یک هفته در میان ماهم کلاس داشته باشیم
موسیقی هنر فوق العاده است و حیفه که ازش دوری کنیم
ارادتمند صفا