پنج شنبه گذشته شرکت محل کارم برای رفاه حال پرسنل و خانواده شان!!! یک تور یک روزه به محلات به منظور بازدید از باغهای گل و استفاده از آب گرم برگزار کرد
همراه پانته آ و مادرم و در غیاب وفا (جهت تامین هزینهها یک لقمه نون و بوقلمون بود) ساعت 6 صبح حرکت کردیم و صبحانه را در مجموعه مهتاب در اتوبان قم صرف شد که چسبید و قبل از ناهار از گلخونه ها و مجموعه تحقیقات وزارت کشاورزی دیدن کردیم که اکثر گلها رو توی بازار گل محلاتی هم میشه دید ولی اونجا کمی درشتتر بودند یکی از خانمها خیلی دنبال بامبو می گشت که بخره که از گل فروشیهای تهران هم گرانتر میدادند. در مرکز تحقیقات برکه جالبی بود و نیلوفرآبی زیبائی داشت که به گل نشسته بود
ناهار در یک سالن غذا خوری که در حال تدارک مراسم عروسی برای شب بودند صرف شد و بعد به سمت آبگرم و مجموعه آب درمانی حرکت کردیم که حدود 45 دقیقه طول کشید در کوهستان گذشتیم و در بالای یک کوه به مجموعه رسیدیم قسمت استخر نیمه کاره و بدون امکانات بود ولی آب گرم فوقالعاده بود دمای حدود 50 درجه و بیش از 10 دقیقه نمیشود تحمل کرد از لحظهای که پاهام رو توی آب کردم و دو سه دور استخر مربع حدودا 3در 3 را شنا کردم و تا ساعاتها ضربان شدید قلبم آرام نمیگرفت ولی وقتی آرام شد حال خیلی خوبی داشتم و خیلی احساس سبکی میکردم من آبگرم سرعین و سادات محله رامسر و لاریجان دماوند را رفتم ولی این یکی چیز دیگهای بود. (پیشنهاد می کنم حتما امتحال کنید)
به پانتهآ خیلی خوش گذشت و از پنج صبح که بیدار شد تا ساعت 9 شب یک سره بازی کرد و یک دوست خوب به نام الهه پیدا کرد که پنج سال ازش بزرگتر بود.
پانتهآ توی ماشین بی هوش شد و منهم وقتی رسیدیم خونه تقریبا از خستگی فوت کردم جمعه صبح که بیدار شدیم اولین جمله پانتهآ این بود "مامان دیروز بهم خیلی خیلی خوش گذشت."
راه خیلی طولانی و داخل اتوبوس به واسطه ملاحظات سوت و کور و اتوبوس خیلی آهسته می رفت و خسته کننده بود ولی روی هم رفته خوش گذشت. و از اینکه رفتم پشیمان نشدم
ارادتمند صفاجاده فیروزکوه را برای مسیر رفت و برگشت انتخاب کردیم و رفتنه کمی مسیر شلوغ بود ولی برگشتنه جاده خوب بود و برای ناهار دیزی های یه قهوه خونه نزدیک فیرزوکوه حسابی چسبید
من و مادربزگ حسابی سرما خوردیم که فکر می کنم از گرمی هوا بود و جناب دراکولا پشه مقیم ساری اثر جالبی بر گردن من گذاشت که کلی باعث گرفتاری شد و خدا را شکر پانته آ و وفا سالمند
در زیر عکسهای سفر شمال را کذاشتم و پنجشنبه گذشته هم تور یک روزه محلات رفتیم و عکسهای اونو توی پست بعدی میگذارم
این چسب زخم که روی پای پانته آست جریان داره قبل از سفر نمی دونم کدوم پشه بالش به پای پانته آ گرفت و یه خراش کوچولو افتاد و از اونجائی که خیلی جون عزیزه اگر بدونید که چه کرد و با یک چسب زخم جریان حل شد و دیگه هیچ کسی نباید از شعاع یک متری زخم پای پانته آ رد می شد و دست به چسب زخمش نمی زد خلاصه سه با توی آب دریا رفت و پنج دفعه حموم کرد و این چسب تکون نخورد (وظیفه شناس بود) تا اینکه دیدم این چسب دیگه مرکز آلودگیه و با یک روش ضربتی کندمش و فاجعه اتقاق افتاد و پانته آ نشسته بود روی زمین آنچنان آی و آی می کرد و اگه کسی نمی دونست می گفت خدائی نکرده چی شده و پانته آ دیگه پاشو تکون نمی داده و مجبور شدم دوباره براش چسب زخم بزنم ولی لااقل یک دونه نو و این آخری رو دیشب توی خواب از پاش کندم و تا الان هنوز یادش نیفتاده جالبه اون قسمت پایش رنگش تفاوت پیدا کرده
طلوع و غروب خورشید فوق العاده بود
از بیکاری روح لطیف پیدا کردیم و طبعی هنرمند
با درج منبع می تونید از این آثار هنری در پس زمینه ونیدوزتون استفاده کنید
ارادتمند صفا
جشن بدی نبود و آنچه بچه ها دلشون خواست انجام دادند و همچنین وفا و مشترکا میشه گفت خونه رو ترکوندن چیزی ندارم بنویسم و به تصاویر بسنده می کنم

ارادتمند صفا