تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers یک صفا و دو وفا
داستان های یک خانواده با وفا و با صفا
دیروز ۲۷ مردادماه ۱۳۸۷ وفا عمو شد و پانته آ دختر عمو 

سالهاست که بچه ها وفا را عمو صدا می کنند مخصوصا بچه های برادرم که عمو بودن اون رو خیلی جدی گرفتند ولی دیروز خیلی جدی و رسما عمو شد

جالبه وقتی در جریان بارداری همسر برادر وفا قرار گرفتیم گفتند اوایل مهر به دنیا میاد که بحث مشکل مدرسه و خصوصیات مرد متولد ماه مهر بالا گرفتن در اولین سونوگرافی جنسیت دختر اعلام شد و تاریخ تولد اواخر شهریور و نگرانی های مدرسه مرتفع گردید ویژگی های دختران متولد شهریور که کم هم نیستند مطرح گردید بعد از سونوگرفی دوم جنسیت تغییر کرد و معلوم شد پسره و اواسط شهریور به دنیا میاد و این اواخر خانم دکتر که پزشک حاذقی هستند در نتیجه سونوگرافی شک نمود و تاریخ ۵ شهریور را فیکس کرد که جناب آقای سام (اسمش را سام گذاشتند) با یک تیپای اساسی به تکنولوژی و تجارب در پزشکی تصمیم گرفت در ۲۷ مرداد تشریف به دنیا بیاره

من ۱۰ ساله که از اولین بار که صاحب برادرزاده شدم می گذره و دومین بار را ۸ سال پیش تجربه کردم و  خیلی لذت بخشه ولی وفا دیروز طعم این لذت را چشید اصلا آدم دیگه ای شده بود وقتی به من زنگ زد خبر تولد را بده صداش می لرزید و خیلی خوشحال بود فورا رفته بود بیمارستان و تمام بخش را شیرینی داده بود و عصر که برای عیادت رفتیم بیمارستان همه فکر می کنند پدر بچه وفاست بهش تبریک می گفتند.

در اولین فرصت عکسی ازش می گذارم یک پسر پشمالوی ۳ کیلویی که با پدرش مو نمیزنه یکی از دوستانمون که آدم شوخ طبعیه میگه بچه اول شکل بابا میشه که دهن مردم را ببنده

وفا جان عمو شدنت مبارک

ارادتمند صفا

پینوشت: همیشه از اینکه آدم را به واسطه دیگری بشناسند متنفرم مثلا زن عمو - دختر خاله - مادر پانته آ  - یعنی که تو که عددی نیستی وجودت وابسته به دیگریه اگه حتی اسمم را بدون پیوند و پسوند صدا کنه راضی ام تا بهم بگن زن عمو

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 8:45  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

۱- مادرم وقتی عطسه می کنه صدایش خیلی خفیفه و انگار موج انفجارش را به داخل بدنش می دهد وقتی بچه بودم به نظرم می آمد این کار خیلی خانمانه است و دوست داشتم من هم بتونم این کار را بکنم و از انجائی که اکثرا عطسه بدون خبر می آمد موفق نمی شدم تا اینکه یک دفعه عطسه ام وسط راه گیر کرده اشک توی چشمهام جمع شده بود به توصیه مامان به خورشید نگاه کردم افاقه نکرد تا اینکه با زدن آهسته روی جناق سینه ام عطسه تشریف اورد من سعی کردم مهارش کنم که مهار شد ولی از دورن داغونم کرد تا چندساعت سر و سینه ام جزء جزئش درد می کرد از اون پس تصمیم گرفتم عطسه ام را رها کنم ولی مادرم هنوز همونطوری عطسه می کنه و هیچ وقتم دچار مشکل نمی شه

۲- وفا هم عطسه اش را رها می کنه اونهم چه رها کردنی وقتی عطسه می کنه به من شوک وارد میشه و احساس برق گرفتگی می کنم و با مدتی گوشم زنگ می زنه و همیشه بعد از گفتن عافیت شاکی می شم که آخه این چه عطسه ایست اوهم همیشه می گه ببخشید دست خودم نیست و گاهی فقط گاهی از قبل آژیر خطر می کشه و اعلام وضعیت عطسه می کنه و من و پانته آ پناه می گیریم از اونجائی که در شرایطی از سرما به گرما وارد شدن یا برعکس حتما وفا چندتا عطسه می کنه هفته ای چندبار خانواده دچار حمله عطسه ای میشوند

۳- سالها پیش رئیسی داشتم که بهترین همکار و رئیس و مافوق زندگی کاریم بود و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم می گفت آدم وقتی عطسه می کنه کسری از ثانیه  تنفس و جریان خون توی بدن قطع میشه و وقتی عطسه تمام میشه انگار دوباره متولد می شوی پس گفتن عافیت باشه خیلی ضروریه و وقتی عطسه می کرد طوری بهه همه نگاه می کرد که زودباشین به من عافیت بگید و تا نمی گفتیم راضی نمی شد

۴- اخیرا همکار جدیدی به واحدمون اضافه شده که زیاد عطسه می کنه ولی عطسه کردن منحصر به فردی داره یه چیزی تو مایه های یک قطعه موسیقی کل کلمه بیان شده "هیچی" است که با صدای زیر و آهنگ دار شروع می شه مثل اینکه یکی با التماس میگه "هی" و چند ثانیه صدای "چی " کشیده میشه تا توی صدای محیط گم میشه و این تا حدودی باعث خنده همکارها میشه و سوژه ی جدیدی شده ولی گاهی که مهمان ویژه داریم کمی باعث شرمندگی میشه و فکر می کنم این یکی دیگه عطسه اش  بی اراده نیست و خودش از اون یک سمفونی می سازه.

پی نوشت: دو هفته دیگه تولد پانته آ ست یک پیشنهاد برای جشنی که توی مهدکودک می گیریم بدهید خیلی دوست دارم یک روز خاص برای بچه های مهدکودک باشه به جز کیک خوراکی دیگه ای نمیشه برد و والدین در اون شرکت ندارند پیشاپیش از همفکری و پیشنهادات ناب تان سپاسگزارم

ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/22ساعت 14:13  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

دیروز جمعه ۱۸ مردادماه ۱۳۸۷ هشتمین سالگرد ازدواج من و وفا بود و هیچ برنامه خاصی نداشتیم روز قبلش رفته بودیم دماوند به قول پانته آ باغ مادربزرگش و مشغول آبیاری درختان و وجین علفها و هرس شمشادها بودیم هیچ گل و شیرینی رد و بدل نشد ولی الکی خوشحال بودیم
پانته آ که خبردار شد دیگه دست بردار نبود می گفت باید جشن بگیریم به باباش می گفت برو شیرینی بخر تا اینکه قرار شد با هم بریم بستنی بخوریم بعد ازظهر از دماوند برگشتیم و پانته آ توی راه هر پنج دقیقه یاد آوری می کرد که بستنی و جشن سالگرد یادتون نره خلاصه جشن را در بستنی فروشی منصور و با بستنی های رنگارنگ میوه ای برگزار شد نیم ساعت طول کشید بستنی هامون را انتخاب کنیم و پانته آ آلبالوئی (صورتی) و لیموئی (سبز) انتخاب کرد می گفت صورتیه مامانه و سبزه بابا و یک قاشق از این و یک قاشق از اون می خورد

۱۸ مرداد ۱۳۷۹ بعد از تقریبا ۸ سال انتظار ازدواج کردیم من دانشجو بودم و اصفهان درس می خوندم البته در تهران هم مشغول به کار هم بودم (تعجب نکنید) هر هفته شنبه تا دوشنبه در تهران پول در می آورم و دوسنبه شب با اتوبوسهای میدان آرژانتین می رفتم اصفهان سه شنبه و چهارشنبه کلاس و درس و علم اندوزی و چهاشنبه عصر بر میگشتم تهران و پنجشنبه دوباره سرکار (تا مدتها بعد از فارغ التحصیلی وقتی از میدان آرژانتین عبور می کردم تنم می لرزید و طرف ترمینال را نگاه نمی کردم)

تیرماه همان سال تصمیم گرفتم از قانون ازدواج دانشجوهای دختر استفاده کنم و انتقالی بگیرم و با وفا رفتیم دانشگاه که نامه انتقالی را برای تهران بگیریم هنوز هیچ چیز ثبت نشده بود و با اعتماد به نفس بالا (پرروئی هرچه تمام تر) و بدون هیچ سندی از جمله عقدنامه و شناسنامه و قول نامه و ... در عرض دو سه ساعت نامه انتقالی را گرفتیم 
اصرار داشتیم که همان روز جشن عقد بشیم دوست نداشتیم روز جشن عقد صوری انجام بشود یعنی قبلش در محضر عقد کنیم

جشن عروسی خیلی خوب برگزار شد آدرس محل عروسی میدان دربند جنب کلانتری دربند بود. (بله کنار کلانتری یک باغ بود) جای شما خالی خیلی خوش گذشت همه چیر آن تایم و به موقع انجام شد عاقد اصرار داشت که دیر نکنید و که منتظر نمونند و جالب بود که ما یک ساعت زودتر از عاقد رسیدیم تقریبا بیشتر تدارکات جشن را خودمون انجام دادیم یادمه برای وقت گرفتن از عاقد دوتائی رفتیم دفترخانه و بعد برای تحویل نتیجه آزمایش و مدارک هم باز خودمون رفتیم و هر دفعه دفتر دار با تعجب می پرسید والدین عروس خانم که در قید حیاتنند انشاله و در مراسم تشریف دارند که انشاله و اصرار ما به اینکه عقد همانروز و ساعت برگزارشود بیشتر به شکش می انداخت
اونقدر دوندگی کرده بودیم که تقریبا پوست و استخوان شده بودیم ، تعمیرات خونه (یک خونه نیم ساخته خریده بودیم) کار و درس و خرید و تهیه لوازم و تدارکات جشن عروسی، ولی انرژی مان خیلی زیاد بود از چند ماه قبل آنفولانزا شده بودم و سرفه هاش بهم مونده بود و شربت سینه ام را از خودم جدا نمی کردم به شوخی وفا ابراز نگرانی میکرد که موقع بله گفتن سرفه ام بگیره اتفاقا دقیقا بعد از امضاهای نمی دونم چند دهتائی دفترهای متعدد سرفه قطع شد که قطع شد.
هشت سال مدت زیادیه و در این مدت فراز و نشیبهای زیادی را پشت سر گذاشتیم ولی هرچه هست خدا را شکر خودمون راضی هستیم (چه از خود راضی)!

ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت 9:40  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

یک تعطيلات آخر هفته كمي تا قسمتي نسبتا مفيدي را گذرانديم

جمعه تصميم گرفتيم بعد از مدتها بريم سينما فيلم "هميشه پاي يك زن در ميانه" و همچنين سينما آزادي جديد را هم رويت كنيم تماسهاي تلفني و اينترنتي كه براي تهيه بليط نتيجه نداد پس ساعت 4 بعد از ظهر در دماي بيش از 35 درجه از خانه بيرون زديم داخل خيابان پرنده پر نمي‌زد و همچنين مقابل سينما چندان شلوغ نبود اميدوار رفتيم دم گيشه كه با اعلاميه كه مي‌گفت تمام بليط ها فيلم "هميشه پاي يك ..." تا آخرين سانس اون روز فروخته شده و از اونجائي كه شايد زيارت سينما ازادي ديگه به اين زودي ها پا نده تصميم گرفتيم يك فيلم ديگه ببينيم تعريف فيلم "حس پنهان" را شنيده بوديم و بليطش موجود بود

تا شروع فيلم يك ساعت فرصت بود به تمام سوراخ و سمبه‌هاي مجتمع فرهنگي آزادي سرك كشيديم انصافا كار معماري فوق‌العاده‌اي انجام شده 10 طبقه كه شامل 5 سالن سينما و رستوران و بين هر دو طبقه يك كافي شاپ كه مي تونه پاتوق خيلي خوبي باشه داخل سالن صندلي‌ها و زاويه ديد و پخش فيلم و صدا هم بسيار خوبه ولي ياد و خاطره سينما آزادي و شهر قصه از خاطره‌ام پاك نمي شود

و دست بند طلائي را كه در حين ديدن جند دهمين بار فيلم هامون در سينما شهرقصه گم كردم و ديگه پيدا نكردم و از اوجائي كه هديه از طرف مادرم بود و خيلي عزيز هنوز در بناي جديد سينما آزادي دنبالش مي گشتم

فيلم حس پنهان در اين وانفساي فيلمهاي درپيت كيمياست ولي كارگرداني و فيلمنامه ضعيفه و بازي‌ها اي بد نيست

حامد بهداد كه مثل هميشه عاليه و من ديوانه بازي‌هايش را خيلي دوست دارم ولي لنز رنگي كه توي چشماش گذاشته بودن چندان خوب نيست

جناب فروتن بد بازي نمي‌كنه ولي به نظر من اعضاي بدنش از گردن به پائين يك جورهايي مشكل حركتي دارند گاهي اوقات آدم احساس مي كنه معلوليت داره يا داشته يا از اون بچه لوسها بوده كه شدت ننري شون روي حركت عضلات اثر مي‌گذاره و حالا كه بزرگ شده و لوس بازي را فراموش كرده ولي هنوز آثاري از بيماري قديمي گاهي نمايان ميشه

و اما مهتاب جون كرامتي كه خداي من چقدر اين زن خوش تيپ و خوش هيكل و زيباست من كه خيلي دوستش دارم ولي توي فيلم زيادي اتو كشيده است و شايد نقشش اين را ايجاب مي كرده

فيلم زودتر از يك ساعت و نيمه تمام شد ولي احساس كردم سه ساعت توي سالن بودم و حدود نيم ساعت آخر پانته‌آ خسته شده بود و چند دفعه بهانه‌گيري كرد

اوايل فيلم خانم نسبتا محترمي توي رديف پشت سر ما تازه يادش اومده بود با موبايلش يكي را سرزنش كنه و در نهايت راهنمايي و رهنمود بده

چشم قره ها و تذكرات نتيجه نداد تا مشكل طرف مقابل حل نشد ول كن نبود

وقتي بيرون مي‌آمديم پانته آ گفت :"خانوم پشت سرم چقدر با تلفنش حرف زد حواس منو پرت كرد نفهميدم چي شد"

ورود تنقلات و آشاميدني به جز بطري آب به داخل سالن ممنوعه ولي با هم مردم با كيسه‌هاي پر از پفك و آبميوه و ساندويچ مي‌آمدند فيلم ببينند حتما نگران بودند كه توي يك ساعت و نيم از گرسنگي و تشنگي بميرند و مسئول سالن تذكر مي‌داد كه اجاره خوردنش را داخل سالن نداريد و تا صداي خش و خشي از يك طرف مي‌آمد مسئول سالن مي‌دويد تا مچ طرف را بگيره

و اما پنجشنبه معمولا روزهاي پنجشنبه با پانته‌آ به استخر نزديك خونه مي‌روم كه خوشبختانه خيلي خلوته و چون استخر مخصوص آب درماني بزرگي داره و همچنين آسانسور داره خانمهاي مسن زيادي تشريف مي‌آورند كه اكثرشون از اون خانمهايي هستند كه معلومه در جواني خيلي به خودشون مي‌رسيدند و حسابي پيرزن‌هاي قرتي هستند وقتي از كنار هر كدومشون رد مي‌شوي بوي عطر گرون قيمتشون مستت مي‌كنه ولي به شدت از خود راضي و لوس

وروديه استخر از بچه سه ساله تا خانمهاي n ساله يك قيمته و استخر كم عمق مخصوص بچه‌ها كه چندان كوچك هم نيست پره از نوجوانهاي تازه آموزش ديده كه به جاي شنا كاراته بازي مي‌كنند و قطعا جاي كم خطري براي پانته آ نيست. ورود بچه‌هايي كه خوب شنا بلد نيستند به استخر عميق ممنوع و جكوزي هم براشون مضره پس مي‌ماند استخر آب درماني كه آبش گرمه و عمقش كم و باب ميل بچه‌ها ولي اين خانم‌هاي تي تيش ماماني شاكي از اين كه وجود بچه‌ها توي استخر آب درماني آرامش اون‌ها را بهم مي‌زنه و نمي‌تونن خوب از وقتشون استفاده كنند خوب حالا شما بگيد بچه‌ها چه كار كنند بروند زير دوش آب بازي كنند يا توي فضاي استخر گرگم به هوا بازي كنند؟

پانته‌آ كه از آب به شدت مي‌ترسيد و حتي براي حمام كردن بيش از 20 ثانيه سرش را زير دوش نمي‌گرفت عاشق استخر و آب شده با بازو بند هايش عين بچه قورباغه چه شنائي (به قول وفا شنا سگي) مي‌كنه ولي هنوز چندان خوشش نمي‌آيد سرش را توي آب فرو كنه اين هفته روي آب ميخوابيد و چه ذوقي مي‌كرد و هركسي ازش مي پرسه كه شنا بلده فوري جواب مثبت مي‌ده و هنرش را نمايش مي ده

3- روز چهارشنبه مشغول نظافت و آشپزي و اتو كشي و شستشو بوديم و عصري با پانته‌آ و وفا رفتيم پارك نزديك خونه، پانته‌آ عاشق استفاده از وسايل بدنسازي توي پاركه و همگي كمي تا قسمي استفاده كرديم توي محوطه بازي بچه ها يك پدر بچه حدود 1 سال نيمه‌اش را سوار سرسره مي‌كرد بچه تعائلش را نمي‌تونست حفظ كنه و پائين سرسره پشت سرش مي‌خورد به كف سرسره و تقي مي‌كرد و باباهه از يك دستش مي‌گرفتش مي‌كشيد بالا بچه از گريه ريسه مي‌رفت و زار مي‌زد و باباهه دوباره سوار سرسرش مي‌كرد دوباره سر بچه مي‌خورد به كف سرسره دوباره گريه و ... و مادره هم نشسته بود روي جدول كنار زمين و مات زده اين طرف و اونطرف را نگاه مي‌كرد بعد از سه چهار بار سرسره سواري بچه و جيغ‌هاي بلندش مادره به خودش اومد و بچه را از مرگ حتمي نجات داد

وقتي پانته‌آ را به پارك مي‌برم با توجه به نيم نگاهي كه به پانته‌آ دارم و از نزديكش دور نمي‌شوم بيشتر به رابطه‌هاي مادرها و پدرها با فرزندانشون و بچه‌ها با هم دقت مي‌كنم كه ديدني است و آدم چيزهايي مي‌بينه كه باور نكردنيه اين هم يك نمونه‌اش بود

ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/13ساعت 11:39  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

یک کم حالم سرجاش اومده دلم میخواد راجع به این قضیه خاله زنک بازی که به جهت اینکه به شدت زیاد شده دیگه شده مثل سایر مکاتب ایدئولوژی و شکل خاله زنکیسم گرفته صحبت کنم !

آقا چرا انقدر حریم خصوصی افراد برای ما ملت جالبه ! و بابتش انقدر فسفر مصرف میکنیم تا یک چیزی از زندگی خصوصی یارو در بیاریم از برخوردها و غیبت های داخل آشپزخانه ها گرفته به خصوص روزهای جمعه بعد از ناهار موقع ظرف شستن وقتی مهمان داری تا فیلمهای خصوصی هنرپیشه ها و آدمهای معروف و جالب اینجاست که حق خودمون میدونیم و از همه بدتر به این قضیه افتخار میکنیم . من نمیخوام جا نماز آب بکشم که من اصلا اهل این حرفها نیستم نه ، برای اینکه ما هم بعضی مواقع  وقتی برادر و خواهرم و عروسها منزل پدر و مادرم جمع میشیم که عموما آخر هفته هاست برای خنده مراسم نخودچی خورون ( یاد مهران مدیری بخیر! پانته آ شدیدا الان طرفدار پاورچین شده و سی دی های این سریال از دستگاهش بیرون نمیاد ) راه میندازیم ولی واقعا بین خودمون و فقط اخبار فامیل و به هیچ وجه بیرون از این چار چوب درز پیدا نمیکنه چون اصلا صحیح نمیدونیم که حرفهای خانواده رو بیرون بگیم ! حتی به فک و فامیل دیگه .

اما در کل به شدت مخالفم با این حرف و حدیث هایی که راجع به یک سری آدم های معروف و مردمی زده میشه و گاهی طرف رو از هستی ساقط میکنه به عنوان مثال همین چند سال پیش داستان فیلم زهرا امیر ابراهیمی که من نفهمیدم میر ابراهیمی یا امیر ابراهیمی هنرپیشه جوان و آتیه داری رو که توی سریالی معروف استارت زده بود برای رسیدن به اوج چنان با مغز کوبید زمین که نمیتونه حداقل برای دو نسل آینده بلند بشه . قبلا هم نوشته بودم که زندگی خصوصی من مربوط به خودمه حتی در بعضی موارد در شرایط زناشوئی ایده آل هم بعضی مسائل خصوصی خودم مربوط به خودمه حتی آدم به همسرش هم نمیخواد اجازه بده که وارد این دایره بشه چه برسه به افراد دیگه .   

این آخری هم ماجرای خسرو شکیبائی ؛ چندین و چند ساله که میگفتند شکیبائی  به شدت معتاده که دیگه باید از کنار خیابان جمعش کرد . وقتی هم مرد یکی گفت اور دوز کرده یکی گفت دائم الخمر بوده یکی گفت قاطی خورده و کشیده سیستمش ریخته به هم!

آخه قربون اون شکل ماهت برم که از کو.ن مرغ تمیزتره قرار بود این آدم بیاد خواستگاری ننه ات یا قرار بود بیاد آبجیت رو خجالت بده که ناراحتی از اعتیادش . آیا غیر از سینما و تلویزیون و کاست و سی دی تو جای دیگه دیده یا صداش رو شنیده بودی که حالا اینطوری در موردش قضاوت میکنی . این آدم بر فرض که معتاد به تو چکار داشت ؟  آیا این اعتیاد از زیبایی بازی و صداش کم میکرد اگر اون صدای خش دارش هم نتیجه کشیدن افیون بوده که خیلی ها این رو میگن!  بابا باز خدا رو شکر که افیون یک چیز خوب برای این آدم گذاشته !

اشتباه نکنید من بحثم تمجید از اعتیاد و یا تشویق نیست چون به شدت من مخالف هر گونه دودی هستم چون الان 12 ساله که سیگار رو ترک کردم بحث من راجع بعضی از ما آدمهاست  که اگر خبری راجع به کسی میشنویم فوری میریم سراغ مسائل خصوصی و منفی یارو و دیگه با نکات مثبتش کار نداریم .

نمیدونم دوستانی که اروپا و یا آمریکا زندگی میکنند باید بگن توی کشورهای دیگه هم همینطوره مثلا برای تعریف از  سالواتور دالی میگویند نقاش برجسته ای بوده یا میگن همون منحرف جنسیه که نقاشی هم میکرد ! یا مثلا برای تعریف از ون گوک میگن همون دیونه هه که گوش خودش رو کند خیلی بدبخت بود هیچکس رو نداشت نقاشی هم میکرد ! یا میگن نقاش بزرگی که آثار بسیار برجسته ای داشت !

یعنی دیدگاه ما اول منفیه دنبال منفی میگردیم و خصوصیات منفی چیرگی داره به همه نکات مثبت . ضمن اینکه خودمون همیشه بهترینیم ولی وقتی از بیرون با عدالت به قضیه نگاه کنیم میبینیم  ر بده که ری...

در مورد خسرو شکیبائی شدیدا نسبت به این آدم متعصبم و هرکسی هم توی این مدت راجع به این عزیز خواسته یک جوری مسئله رو ربط بده به مسائل خصوصی زندگیش شدیدا بهش توپیدم لطفا قضیه رو قاطی هنرمند مردمی مال مردمه و باید مواظب خودش باشه نکنید که هر آدمی اول مال خودشه و صلاح خودش رو بهتر میدونه اگر میخواد گند بزنه به زندگیش خودش میخواد و اگر میخواد به اوج برسه خودش میخواد تاوان عمل خودش روهم هیچکس غیر از خودش پرداخت نمیکنه ! فقط دل من و بقیه میسوزه که نمیتونم دیگه کاری جدید از این آدم ببینم یا بشنوم .

شما و سیما روز جمعه پشت صحنه یک سریال که شکیبائی بازی کرده بود رو نشون میداد و مصاحبه اش ، باز جلوی این لعنتی رو نتونستم بگیرم و سرازیر شد .

 

پی نوشت 1 : ای تف به گور پدر هرچی آدم خر و بیشعوره که با این اسکریپت ها هر مزخرف بی ربطی رو به این کامنتدونی ها میفرسته ! کامنت دونی هم نمیخوام با تائید بذارم چون فکر میکنم هرکسی هر نظری داشته باشه باید بنویسه ولی نه برای تبلیغ و هر اراجیفی !

پی نوشت 2 : هامون بازهای عزیز کسی مستند هامون بازها را داره ! شدیدا دنبالشم ولی گیر نمیارم ! التماس و دعا داریم ! اگر دارید من به هر قیمتی میخوام یا راهنمائی کنید از کجا بگیرم ! خیلی دوست دارم یک جوری این آدمهای عاشق هامون رو ببینم ! از نزدیک یا توی یک جلسه یک سمینار یک قرار کافه ای با هاشون آشنا بشم . دیوانه ام نه!؟ ضمنا یک فیلم مستند دیگر هم هست به نام کاپوچینو که کار فریدون جیرانی و بهناز جعفری است در مورد حاتمی کیا اینهم اگر کسی داره من شدیدا مخلصشم به شرط اینکه بهم برسونه !

 

ارادتمند وفا

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/06ساعت 13:9  توسط صفا و وفا و پانته ا  |