تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers یک صفا و دو وفا
داستان های یک خانواده با وفا و با صفا

چرا ما همه فكر مي كنيم عقل كل هستيم؟ يا اينكه با فكر كردن و سعي و خطا مي‌تونيم راه درست را پيدا كنيم؟

دختر و پسري زندگي جديدشون را آغاز مي كنند براي تهيه وسايل زندگي و دكوراسيون خانه و كاشي توالت و دستشويي و سفره عقد و گل سينه داماد فوق تخصص مي گيرند و از آنچه كه تا بحال توليد شده و در حال توليد است يا اينكه يكي توي يك گوشه دنيا طرح داده خبردار مي شوند و بعد از اينكه از اطلاعات اشباع شدند انتخاب مي‌كنند كه شايد مراسم و ماه عسل و خانه منحصر به فردي داشته باشند و از دختر خاله و پسر عمه و دختر همسايه عقب نمانند.

حالا با خوبي و خوشي زندگي مشترك آغاز ميشود دريغ از اينكه از اين اشتراك گذاري چي مي خواهند و هدفشون را از اين نوع زندگي بدانند نه يادگرفتند و نه آماده شدند و نه مي دانند كه با همسرشون چه رفتاري داشته باشند فقط شنيدند كه گربه را بايد به موقع كشت

70 درصد با عقل و دانسته‌هاي خودشون به همين زندگي مبهم و بدون برنامه ادامه مي دهند هر روزشون را تيره تر از روز قبل مي كنند و يا تصوير مي كنند خوشبختند.

15 درصد از دوست و آشنا و مادر و پدر راهنمائي مي خواهند كه در اكثر اوقات قطعا شنيدها به شدت دانسته‌هاي را تخريب مي‌كند و بعد از مدتي به كلي قاطي مي‌كنند كه حتي راه رفتن خودشون را هم فراموش مي‌كنند

 10 درصد كتابهاي راهنمائي براي خودشناشي و همسرشناسي و روابط اجتماعي و خانوادگي را مي‌خوانند اين گروه موفقيت بيشتر را به دست مي‌آورند مطالعه قطعا مخرب نيست البته انتخاب كتاب و نحوه نتيجه‌گيري از آن بي‌تاثير نيست.

5 درصد به مشاور مراجعه مي‌كنند اين گروه مشاوران به آنها ياد مي‌دهند كه زندگي سالم و سلامت رواني يعني چي و چطوري با مشكلاتشون كنار بيايد و همينطور مشكل ايجاد نكنند كه در اين مورد همكاري طرف مقابل و انتخاب مشاور متخصص و توانا خيلي مهم است.

در دو گروه آخر، كتاب و مشاور جاي سيستم تربيت جامعه و خانواده را مي‌گيرد هر كودكي در طي رشد جسمي و ذهني براي زندگي در جامعه و روابط مربوط به آن باي تربيت و آماده شود وگرنه كه درخت را هم مرتب آب بدهي و نور كافي داشته باشه قد مي‌كشد

جايي شنيدم كه چقدر روابط بين پدر و دختر و همچنين مادر و پسر مي تونه به بچه‌ها كمك كند كه با خصوصيات و ويژگيها و مشكلات جنس مخالف آشنا شوند

بعد از مدتي خانواده دو نفره‌اي كه بعد از چند سال هنوز سر در نياورده‌اند كه چرا ازدواج كردند تصميم مي‌گيرند نفر سومي را اضافه كنند كه شايد متوجه بشوند زندگي يعني چي؟ البته افرادي كه يهويي و بيخبر از همه جا خداوند نعمتي به آنها عطا مي‌فرمايد شرايط متفاوتي دارند

جناب آقاي پدر بعد از اين، توي روياهايش مي‌بيند كه با ماشين كنترلي آخرين مدل (خيلي بهتر از آنكه پسر باجناقش داره) با پسرش كاكل زري بازي مي‌كنه يا با هم توي اطاق پذيرايي گل كوچك بازي مي‌كنند يا اينكه توي يك سالن كنسرت دخترش با موهاي طلائي و چشمهاي آبي پشت پيانو نشسته و داره كولاك مي كنه و او هم در پوست خودش نمي‌گنجه و همه خانواده‌هاي پولدار شهر هلاكند كه دخترش عروس خانواده‌شون بشود و آقا محل سگشون هم نمي گذاره

سركار خانم مادر بعد از اين، شروع مي‌كند به جستجوي آخرين مدل سرويس نوزاد و لوسيون و شامپو و پودر بچه طلا نشان و پوشك خارجي و مارك دار و لباس‌هاي بارداري آخرين مدل كه آنجلينا جولي توي مراسم كن و اسكار و پيك نيك پوشيده و تنها چيزي كه از بچه‌ مي‌دونه مارك مادركير و چيكو و ...

دريغ از اينكه بدانند و بخواهند بدانند همين جناب MotherCare كتابهاي متعددي چاپ كرده در مورد تغذيه و مراقبت‌هاي دوران بارداري و نحوه رشد بچه و نگهداري از نوزادان

اي بابا بچه‌داري كه چيزي نيست شير مي‌خوره و پوشكش را عوض مي‌كني و مي‌خوابه و وقتي بيدار شد بهم لبخند مي زنه و زندگي گل و بلبلي خواهيم داشت و پدر هم بيخبر از مسائل جسمي و روحي مادر در دوران بارداري و پس از آن، روزهاي را تا 9 ماه و 9 روز و 9 ساعت مي شمارد.

نوزاد طفلي به دنيا مي‌آيد البته از روي سونوگرافي‌هاي يك بعدي و سه بعدي و چهاربعدي حين بارداري اصلا هيچي چيزي براي غافلگير در چنته نداره چهره و جنسيت و اندازه و فرم بچه قبلا لو رفته و روز تولد را هم كه از ماه اول همه مي‌دانند

خوب مادر تازه سزارين شده كه حوصله خودش را هم نداره و از اينكه او ورم كرده و كلافه از درد و بيهوشي با لباس بي‌ريخت و بدقواره بيمارستان روي تخت خوابيده و آقاي پدر خوشحال و سرحال شيريني پخش مي كنه

بعد از چند ساعت بچه را مي‌آورند كه مادر شيرش بدهد اما كار به اين راحتي‌ها هم نيست. پرسنل بيمارستان هم مسئله را ساده تر از اين حرفها مي دونند كه كمكي به مادر بكنند كه ياد بگيره چطوري به بچه تازه متولد شده شير بده

خلاصه هر روز كه ميگذره يكي از حبابهاي زيبا رويايي كه ساخته بودند با صداي بدي مي تركه و كف به صورت بابا جون و مامان جون مي پاشه

دريغ از اينكه توي سوپرماركت و مطب دكتر و داروخانه و همه كتابفروشي‌ها مجازي و واقعي كتابهايي يافت مي‌شود كه در جمله‌هاي كوتاه و به زبان ساده و خودموني هم راهنمائي لازم در مورد نگهداري بچه‌ها را نوشتند.

پس ابداعات و روشهاي جديد نوزاد داري به عرصه حضور مي‌آيد هر 8 ساعت يك بار حمام كردن بچه مثل آنتي بيوتيك ، بچه را غرق پودر و روغن و لوسيون هاي مارك دار كردن و يا **** و بالانس زدن موقع شير دادن به بچه ، در آغوش گرفتن ديگه قديمي شده (اتفاقا روانشناسان كودك متفق القول معتقدند كه با در آغوش گرفتن نوزاد حين شير خوردن حتي با شير خشك باعث افزايش اعتماد به نفش و حس امنيت ميشه) و ...

گهواره و ننو كه خيلي قديميه و كلاس نداره پس به .وسيله قطره و شربت بعد از كلي گريه و جيغ كه بچه را بيحال كرده طفل معصوم به خواب ميرود هر 10 دقيقه گرماي صورت و دست و پا نوزاد چك ميشود و ** خدايي اگر شما كه خوابيد يكي مرتب دست به صورت و كف پا و زير گلوتون بزنه و اينور و اونوتون كنه چه حالي پيدا مي‌كنيد.

هيچ كس مادر و پدر و همسر با تجربه زاده نشده و براي يادگرفتن همه فوت و فن ها آمپول هم تزريق نمي‌كنند ولي كتاب و مجله‌هايي كه خدا را شكر اين روزها خيلي فراوان هستند و برنامه هاي متعدد تلويزيون و مشاورين عزيز اگر بخواهيم و بدانيم در دسترس هستند كه به ما ياد بدهند كه چطوري زندگي كنيم يك زندگي واقعي.

 ارادتمند صفا

پینوشت: ***صفا خودسانسوری می کند

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/08/28ساعت 10:2  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

روز چهارشنبه

عصر – داخلی – محل یک شرکت

تلفن همراه مرد زنگ میخوره

مرد : سلام عزیزم

زن : سلام

مرد : خوبی

زن : نه ، گوشیمو توی تاکسی جا گذاشتم (همراه با بغض )

مرد : خوب اشکال نداره زنگ میزنیم به گوشی کسی که پیدا کرده باشه باهاش صحبت میکنیم بیاره

زن : نمیدونم ولی حالم خوب نیست

مرد : باشه اشکال نداره الان من میام خونه

شب – داخلی – خانه

مرد : سلام

دختر 6 ساله : سلام بابائی

زن : سلام

مرد : چطور شد ؟

زن : هیچی گوشی رو کسی بر نمیداره ؟

مرد : خب شاید افتاده زیر صندلی ! شارژ داشت ؟

زن : آره نصفه بود

دختر در حال بغض و آماده گریه کردن !

مرد : چطوری شد ؟

زن : با چشمک و ابرو هیچی از دستم افتاد و حواسم نبود

دختر بچه  شروع میکند به گریه  شدید  پدر متوجه اوضاع میشود

مرد : چی شده دخترم ؟ تو چرا گریه میکنی ؟

دختر : آخه بابائی دست من بود که افتاد !

مرد : خب بابائی افتاد چرا ور نداشتی ؟

دختر : حواسم نبود !

مرد : خب حالا چرا گریه میکنی ؟ متوجه شدی که اشتباه کردی ؟ موبایل مامان و بابا اسباب بازی نیست !

دختر : آخه میخواستم عکس خودم رو ببینم !

مرد : خب اصرار برای دیدن عکست  نتیجه اش میشه این ! هم مامان ناراحته هم خودت هم بابائی !  

مرد با تلفن خانه و موبایل دائما تماس میگیرد اما بیفایده زنگ میخورد ولی کسی گوشی را برنمیدارد تا ساعت 10 شب که منصرف میشود

پنجشنبه

روز – داخلی – اتاق خواب

زن به محض بیدار شدن گوشی تلفن را بر میدارد و شماره میگیرد نا باورانه به مرد که هنوز توی تخت خواب است نگاه میکند  

زن : خاموشه

مرد : خب شاید شارژش تموم شده !

زن : ناراحت همراه با بغض خب چرا همش باید این بلا سر من بیاد یا هر کی به پست ما میخوره آدم عوضی از آب در میاد شش ماه پیش کیفم رو زدند یک دونه از مدارکم به دستم نرسید ! اینهم الان ! اگر آدم بی مبالاتی بودم و حواس پرت خب آره ولی اینجوری بیشتر دلم میسوزه .

مرد : خب کاریه که شده حالا شناسنامه اش رو بردار ببر دفتر تلفن همراه سیم کارت رو بسوزون ! حالا گوشی چی دوست داری ؟ فولدری ؟ کشوئی ؟ کلاسیک ؟

زن : نه صبر کنیم تا شنبه شاید شارژش تموم شده یارو ندیده !!

مرد : هرجور خودت صلاح میدونی

شب – داخلی – خانه  

ساعت 30 دقیقه بامداد مرد درحال تماشای تلویزیون صدای اس ام اس موبایل بلند میشود مرد میخواند و با عجله شماره میگیرد اما بی نتیجه دوباره و دوباره ولی باز هم بی نتیجه شروع میکند با کلید های موبایل نوشتن اس ام اس و منتظر میشود دوباره اس ام اس میاید و چند بار این اتفاق تکرار میشود .

مرد به سمت اتاق خواب میرود و زن را صدا میکند

مرد : عزیزم ، عزیزم

زن : بلی

مرد : شراره اس ام اس زد که یک بابائی ساعت یک ربع به دوازده با گوشی تو تماس گرفته که به صاحبش بگید زنگ بزنه قرار بذاره گفته شارژ گوشیش تموم شده منهم شارژر نداشتم الان شارژ شده

زن : چه خوب خدا پدرش و بیامرزه

مرد : هرچی زنگ میزنم باز گوشی رو بر نمیداره !!

زن خوابیده

جمعه

روز – داخلی – خانه

مرد از خواب بلند میشه و قبل از اینکه بره دستشوئی تلفن رو بر میداره و شماره میگیره یک کم معطل میشه ولی باز بی نتیجه است زیر لب فحش میده

مرد : مرتیکه خر چرا این یارو هیچ کاریش مثل آدم نیست ؟ اون از زنگ زدنت ! اینهمه شماره خانه میس کال افتاده آنوقت ساعت 12 شب زنگ میزنی به یکی از دوستامون ! بعد میگی زنگ بزنن گوشی رو بر نمیداری ! خدائیش بعضی ها با این حد آی کیو چطوری سالم میمونن و زندگی میکنن ؟

مرد در فواصل یک ربع به یک ربع زنگ میزنه تا بالاخره ارتباط برقرار میشه و آنطرف کسی میگوید الو

مرد : سلام قربان ، من همسر خانمی هستم که شما گوشیشو پیدا کردید

مرد یابنده : سلام آقا به خدا خیلی علاف شدم شارژش تموم شده بود رفتم پیش دوستم شارژ کردم با دوستتون تماس گرفتم بعد..

مرد : آقا خیلی ممنونم ، خیلی زحمت کشیدید ، خیلی لطف کردید ، هرکسی این کارو نمیکنه ، حالا من کجا بیام گوشیو بگیرم ؟

مرد یابنده : من کرجم !!! ولی فردا میام تهران براتون میارم

مرد : راضی به زحمت شما نیستم ولی مسیر شما کجاست ؟ من یوسف آباد میدون کلانتری محل کارمه و سعادت آباد منزلم ، شما هرجا هم که بگی من میام که به زحمت نیافتی  

مرد یابنده : نه من یوسف آباد رو بلدم فردا ساعت 11 صبح اونجام زنگ میزنم قرار میذارم

مرد : باشه پس شماره من رو یادداشت کن محل کارم و موبایلم فقط دوست عزیز خود گوشی برای من مهم نیست شماره های داخلش برام مهمه این گوشی پیش شما امانته ، شما هم نشون دادی که امانت دار خوبی هستی درسته ؟

مرد یابنده : بلی آقا من اونحور آدم نیستم  چشم فردا زنگ میزنم خداحافظ

مرد : یک دنیا ممنون خداحافظ

شنبه

روز ساعت یازده و نیم – داخلی – محل کار مرد

مرد با موبایلش شماره میگیرد و منتظر میشود صدائی از پشت گوشی میشنود

مرد : سلام من فلانی هستم

مرد پشت خط : ها سلام شما صاحب گوشی هستی ؟

مرد : بلی قرار بود ...

مرد پشت خط : آقا رحمان امروز سر ساختمون بود نتونست بیاد شما عصری زنگ بزنید ! خداحافظ

مرد حیرون دور برش رو نگاه میکنه

عصر – داخلی – شرکت

 مرد با موبایلش شماره میگیرد و منتظر میشود

مرد : سلام

رحمان : آقا سلام به خدا امروز گرفتار شدم من اونجور آدمی نیستم  فردا حتما براتون میارم من اگه نمیخواستم سیم کارت رو مینداختم دور از گوشی استفاده میکردم

مرد : آقا دست شما درد نکنه منهم جسارت نکردم فقط سلام کردم چون ظهر قرار ما بود و من زنگ زدم یکی دیگه گوشی رو برداشت فکر کردم اتفاقی برای شما افتاده وگرنه میدونم که شما متوجه هستید که این گوشی مال یک خانمه و شما هم نشون دادید امانت دار خوبی هستید !!!!

رحمان : بلی آقا من فردا حتما براتون میارم هر جور باشه  فوقش میخوام کرایه مسیر رو بگیرم از شما دیگه

مرد : من برای شما مژدگانی خوبی کنار گذاشتم فقط فردا دیگه به پس فردا نرسه !

رحمان : نه آقا حتما ؛ من برای رضای خدا اینکارو میکنم نه آقا وظیفه مونه

مرد : پس منتظر تماس شما هستم !

رحمان : حتما آقا

یکشنبه

روز – داخلی – شرکت

ساعت 11 تلفن موبایل مرد زنگ میخوره

مرد : بلی

رحمان : سلام آقا من چهارراه ولیعصرم دارم میام یوسف آباد کجا بیام ؟

مرد : سلام ، میدون کلانتری رو بلدی ؟

رحمان : بلی

مرد : ضلع جنوبی میدون یک بانک ملی هست وقتی رسیدی اونجا زنگ بزن من دو دقیقه میرسم

رحمان : باشه آقا زنگ میزنم من یک پیکان زرد دارم

مرد : باشه منهم با یک 206 بژ میام

رحمان : خداحافظ

مرد : خداحافظ

یکساعت بعد تلفن مرد زنگ میخوره

رحمان : من جلوی بانک ملی هستم

مرد : الان آمدم

مرد از کیفش 10 تا 2000 تومانی میشمره داخل پاکت میذاره و کاپشنش رو میپوشه و راه میافته

روز – خارجی – میدان کلانتری روبروی بانک ملی

مرد دنبال پیکان میگرده ولی پیدا نمیکنه دور خودش میچرخه تا یکی رو توی خیایان یوسف آباد میبینه که داره دست تکان میده

میره به سمتش و با هم دست میدن

مرد : سلام

رحمان : سلام آقا خیلی علاف شدم شارژ نداشت من رفتم از دوستم شارژر گرفتم دیروز برادر خانمم هم گفت شما زنگ زدید ....

مرد : دستت درد نکنه خب حالا میشه گوشی رو بدی

رحمان : ببخشید میشه آدرس گوشی رو بدی آخه خانمم گفته آدرس گوشی رو بگیر بعد گوشی رو تحویل بده !!!

مرد : گوش نوکیا 7370 طلائی عکس دخترم هم بک گراندشه ! ضمن اینکه اگه الان زنگ بزنی به شماره من ! من گوشی رو بر میدارم ! بعد شما تا الان با کی تماس میگرفتی ؟

رحمان : برای محکم کاری پرسیدم ؟

مرد : دستت درد نکنه اینهم یک هدیه ناقابل زحمت کشیدی

رحمان : دستتون درد نکنه

مرد : قربون شما به سلامت

معرفی شخصیت ها

مرد = وفا

زن = صفا

دختر 6 ساله = پانته آ

رحمان =  مسافرکش

مرد پشت خط : برادر زن رحمان

اینهم سناریو آخر هفته ما

پینوشت 1 : روز جمعه رفتیم کنسرت بزرگ  مانی رهنما ، مهران مدیری ، رضا یزدانی ، علیرضا عصار در سالن وزارت کشور که برگزار کننده آن سازمان ملل برای حمایت از بیماران ایدز بود . اجرای مانی رهنما خوب بود  بغیر از غلو در مورد یک شعر که کار افشین مقدم بود و قربون صدقه رفتن هاش به خصوص در موردحسن جان که مسئول صدا بود قرار بود بیاد میکروفنش رو سفت کنه . یک کار قشنگی هم که کرد این بودکه کاری رو با ÷یانو اجرا کرد به نام آرتیست که به یاد خسرو شکیبائی بود

نوبت مهران مدیری با گروه دارکوب رسید در اوج هماهنگی گروه برای خودش میزد مهران مدیری هم برای خودش میخوند ولی کار گروه دارکوب خیلی خوب بود به خصوص سرپرست گروه آقای حاجیلی خیلی به تومبا مسلط بود ضمن اینکه آقای مدیری خبر خوشحال کننده را به سمع مدعوین رسوندند که اوایل آذرماه کنسرتشون با همین گروه دارکوب خواهد بود . گروه دارکوب یک کنسرت هم با حامد بهداد توی تابستون گذاشته بود به نظرم احتمالا این گروه تصمیم داره کلیه بازیگران را خواننده کنه

رضا یزدانی صدای خیلی خوبی داره اما برای کسائی که آمده بودند یک کنسرت پاپ ببینند موسیقیش جور نبود 8تا به قول خودش تراک اجرا کرد که از تراک 4 به بعد عده ای  شروع کردند به ترک سالن وقتی آخرین تراک به نام خلیج فارس رو اجرا کرد دور بری های ما از جمله صفا و خواهرم یک نفس راحت کشیدند . به صفا گفتم برای تولد سال دیگه پانته آ دعوتش کنیم خوب شلوغ میکنن !!!!!!

و در انتها علیرضا عصار بعد از چهار سال آمد روی سن ولی سورپرایزش قبل از آمدن فواد حجازی بود که با تشویق خیلی زیاد پا روی سن گذاشت همه تقریبا میدونستند که از ایران رفته و با عصار دیگه همکاری نمیکنه برای همین خیلی سورپرایز بود . عصار هم با یک دکلمه و اجرای 3تا کار با نامهای " کعبه " و " حال من بی تو " و " خیال نکن " کارش رو تموم کرد و مژده داد که کنسرت مستقل خودش در اسفند ماه برگزار میشه  و خیلی ها رو خوشحال کرد به خصوص ما رو و همینطور پانته آ رو که روز جمعه کشف کرده بود که ما قراره بریم کنسرت و اون نمیتونه بیاد ! و ما بهش قول کنسرت رو در روزهای آتی دادیم چون به قول پانته آ : این عشق الهیست ، حق ، بابا چیه ؟

ارادتمند وفا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/08/19ساعت 13:53  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

انتقاد از تلویزیون یک جوری تف سر بالاست ! چرا برای اینکه اولا مهمانیست که خودمان به خانه دعوت کردیم  ضمن اینکه اختیار آن هم دست خودمان است که می‌توانیم خاموشش کنیم تا حرص نخوریم اما بالاخره آدمهای معتادی مثل من که قبل از اینکه  کلید چراغ را روشن کنند کلید قرمز کنترل رو روشن می‌کنند یک جوری درگیر این جعبه جادو هستند الکی نیست که بهش میگن جعبه جادو !

مطلبی رو میخوندم چند سال پیش خانمی در آمریکا علیه یکی از کانالهای تلویزیون  شکایت کرده بود که با پخش فیلمهای خشونت بار باعث شده که  پسر ایشان دست به اعمال خشونت آمیز بزنه  و چیزی نزدیک به 3 میلیون دلار درخواست غرامت کرده بود (به نظر شما اینجا برای احمق فرض کردن بچه‌هامون چقدر میتونیم درخواست غرامت کنیم؟ ) وکیل مدافع در موقع دفاع گفته بود که خانم ... شما تا حالا به کنترل تلویزیونتون دقت کردید . یک دگمه روی اون هست که معمولا قرمز یا سبز رنگه روی اون هم نوشته on/off که برای خاموش کردن تلویزیون استفاده میشه. شما میتوانستید خاموش کنید و فرزندتان را دچار مشکل نکنید . خارج از مسائل مطرح شده در دادگاه در نهایت آن شبکه تبرئه شد .

ولی حالا این مهمان خوانده یا ناخوانده هم بالاخره باید یک چیزهائی رو رعایت کنه چون توی خونه ماست این خیلی مهمه دلیلش هم اینه که روی تک تک اعضاء خانواده اثر گذاره چون روی فرهنگ و رفتار و عادات ما اثر میذاره خواسته یا ناخواسته . چه تکه کلامهائی از طریق همین رسانه وارد زبان ما شده نمونه اش اصطلاح پاچه خواری و میشه هزاران مثال دیگه زد یا (رفتار دعوای برره ای که در یک مدرسه راهنمائی باعث زخمی شدن و ... شد )‌ به خاطر همین این مهمون باید خیلی سنجیده عمل کنه و حداقل کسانی که به عنوانهای مختلف روی این صفحه ظاهر میشن باید یکسری خصوصیات مثبت داشته باشند که حتی اگر میخواد چیزی رو به بیننده  حقنه کنه حداقل با هوشمندی و زیبا این کار رو انجام بده (البته منظورم دکترین یکی از آقایون نیست که میگفت اگر بهتون تجا.وز میشه و کاری از دستتون بر نمیاد حداقل لذتش رو ببر !!!!!)  یک مقوله دیگه که باعث جلب توجه به تلویزیون میشه ورزش هست که قشر زیادی از مردم رو پای این جعبه جادو میکشه بنابراین مجریان و گزارشگران ورزشی در اهمیت بیشتری قرار دارند و بیشتر در چشم هستند .

مدتی است برنامه صبحگاهی از شبکه 2 به نام "روز از نو" پخش میشه  که جایگزین برنامه سلام مردم ایران است با  محتوی برنامه کار ندارم که نتونسته جای سلام مردم ایران رو پر کنه ولی به عنوان یک برنامه صبحگاهی قابل قبول است. این برنامه مجری داره به نام آقای محمد جعفر خسروی ایشان اصالتا مشهدی هستند من با این آقای خسروی از برنامه سلام صبح به خیر رادیو جوان آشنا شدم بسیار آدم مسلطی بود در حیطه اجرا دامنه کلمات مورد استفاده اش بسیار زیاد و طناز و با هوش این خصوصیات باعث شده بود که هفته‌هائی که ایشون برنامه داشتند (اجرا با دو گروه بود هر هفته یک گروه ) من با ذوق برنامه اش رو گوش می‌کردم و دوست داشتم .  نوع حرف زدنش ، متلکهاش ، سر به سر گذاشتنش برای یک برنامه صبح که شما رو سر حال بفرسته سر کار خوب بود ظرف یک ساعت مسیر منزل تا سر کارهم کلیه اخبار و اطلاعات رو میگرفتیم در کنار ایشون یک پسر تازه سراز تخم در آورده ای رو گذاشتند که اطلاعات ورزشی رو ایشون به سمع شنوندگان می رساند به نام آقای امیرحسین بابازاده  ایشون اوایل خوب بود ولی کم کم علائم پرروئی در ایشان ظهور کرد به همین دلیل آقای خسروی ایشان را به جای ژوکر استفاده میکرد یعنی به جهت  تپق زدن و کم اطلاعی  خسروی هرچی دلش میخواست بار این میکرد چون واقعا در این حد و اندازه نبود . بعد از مدتی آقای خسروی از رادیوجوان و کلا از تهران کوچ کرد مشهد و هیچ خبری ازش نبود ولی این آقای بابازاده همچنان بود و دیگه بال و پر گرفته بود جوری که به عنوان تهیه کننده و سر دبیر و ... برنامه میساخت و مینوشت و خلاصه تا این برنامه تلویزیونی (روز از نو )‌که هر دو باز آمدند به صحنه و ما دیگه تصویرشون رو دیدیم . (راستی این قانون استفاده نکردن از مجریان رادیو در تلویزیون و در صورت استفاده عدم بازگشتشون به رادیو هنوز هست ؟)

این دوست جوانمون حدودا 30 ساله با قدی حدود یک و هفتاد – هفتادوپنج ، چشم و ابرو مشکی ، مملو از اعتماد به نفس کاذب، پررو، لمپن ،  شدیدا حس خوشتیپی بهش دست میده ، و خودش رو عقل کل میدونه ، تمام بزرگان ورزش و ورزشکاران بزرگ  با او دیزی دو نفره خوردند ، ضمن اینکه موقع اجرا مثل  قدیم عروسکهای دختر سیاه پوستی بود روی گردنش فنر داشت دائما گردنش در حال تکان خوردن بود موقع حرف زدن ایشون گردنش همینطوره .

برای اینکه دوستان متوجه بشن این دوستمون چه ادبیاتی داره روز چهارشنبه من به علت آنفولانزا منزل بودم و برنامه رو میدیدم هادی سپهرزاد (قهرمان دهگانه و ورزشکار المپیکی ) رو دعوت کرده بود به قدری سئوالات مزخرف از سپهرزاد پرسید و چرت و پرت گفت و عدم آشنائیش با ورزش دهگانه رو به رخ کشید که یک وله نشون دادند بعد خسروی رو آوردند کنار شون که یک جوری جمع و جور کنه و بیشتر از این خرابکاری نکنه نمونه صحبتهاش که یادم مونده  :

بابازاده : هادی چه ورزش دیگه ای رو دست داری ؟

سپهرزاد : فوتبال

بابازاده : به خاطر در آمدش میگی دیگه نه ! ( همراه با لبخند عاقل اندر سفیه )‌

س : خب دیگه ....

ب : دیگه دیگه !!!!! ( با یک لبخند احمقانه ای که بچه آدم میاد بهت میگه بگو دوچرخه که بلافاصله بگه سیبیل بابات میچرخه به خاطر این پیروزی کلامی بهت لبخند میزنه  )

بعضی ها پشتشون به یک جاهائی گرمه که ...  ولش کن بابا

یا این خیابانی خدائیش سر مسابقه هادی ساعی توی المپیک این چه لوس بازی بود از خودش در آورد ؟ یا گریه کردنش سر بازی فوتسال ؟ دو بار فوتبال رو ول کردند این مرتیکه نره خر و نشون داد داره عر میزنه! اصلا این حرف زدنش و کری خوندنش دلت میخواد بگیری لهش کنی البته درصدش نسبت به اون بابازاده کمتره !!!!

یا اون پیمان یوسفی مثلا برای کسی که فوتبال  میبینه چرا باید مهم باشه که فلان فوتبالیست نوه عموی شوهر خاله بابای رومنیگه بوده  یا مثلا لباس زیرش مارک C&K .

فکر میکنم مشکل اینجاست که نمیدونن کجا دارن صحبت می‌کنند و صحبتهاشون چقدر توی رسانه اثر گذاره و یعنی فرق نمی‌کنه که دارند توی شبکه تلویزیون صحبت میکنند یا با بچه محلشون سر کوچه !!!!

یا این مجری هائی که میان قربون صدقه بیننده ها میرن " بیننده عزیز ، تروخدا این کفشتون رو  بدید من بلیسم من صبح به صبح که از خونه در میام به عشق لیسیدن کفشهای سبز شما میام . اصلا شما تف کنید من توش شنا کنم " یعنی آدم از هرچی تعارفه حالش بهم میخوره .

ولی توی همین صدا و سیما کسانی بودند و هستند که واقعا لذت میبری از شنیدن صداشون  و محبوبترینشون برای من مرحوم کمال‌الحق سلامی بود واقعا از اجرا و سواد این بزرگوار آدم حیرت میکرد . یک  دائره المعارف پرتابل بود . خدا بیامرزتش .

از زنده ها هم آقای شهیدی  مجری برنامه سلام مردم ایران آدم خوش فکر و خوش زبون و محترمیه  همینطور آقای خسروی .

اینهائی که گفتم نظر شخصیه شاید خیلی ها موافق یا مخالف باشن ولی من چیزی که تو دلم بود نوشتم چون بعضی هاشون واقعا روی اعصاب آدم غشو میکشن !

به نظر شما اینطوری نیست ؟

پینوشت 1 : آواز گنجشکها رو روز پنجشنبه دیدیم خیلی چسبید یعنی از اون حالهائی بود که مدتها بود وقتی از سینما میومدم بیرون نداشتم از اون حسها که وقتی میای بیرون میخوای بشینی برای یکی تعریف کنی ! یا دوباره بلیط بگیری بری داخل سینما .

 یک حس خوب که آخرین بار فکر کنم بعد از فیلم آژانس شیشه ای بود که ساعت 2 صبح از سینما آفریقا اومدم بیرون پیاده راه افتادم توی خیابون ولی عصر نگاه کردم دیدم میدان ونکم واصلا متوجه نشده بودم  دوباره برگشتم تا امیر آباد و قبل تر از اون برای سلام سینما این حس و داشتم . یا برای بچه های آسمان ، هامون ،‌لیلا ،‌پری  شاید هم به خاطر اینکه مدتهاست فیلم خوب ندیدم اینجوری به نظرم رسید مثل تشنه ای که توی کویر بعد از مدتها به یک گودال آب میرسه و به نظرش گواراترین آب دنیا رو خورده .

 سکانسی توی آواز گنجشکها هست که مربوط به ماهیهای قرمزی که مال بچه هائیست  تمام آرزوشان خریدن این ماهی ها بوده و حالا مال خودشان است و به آرزوشان رسیدند  و در اثر اتفاق ماهیها روی زمین ریخته و چاره ای ندارند جز ریختنشان توی جوی آب و با گریه ماهی ها رو توی جوی آب  میرزند ، نفس آدم رو بند میاره حتی اون دختر و پسری که بغل دست من نشسته بودن و از اول تا وسطای فیلم در حال کرکر خنده مسخره کردن صحنه ها بودند هم سکوت کرده بودند و دست پسر داشت اینبار چشمهای خودش رو پاک میکرد و دنبال کشف وشهود روی لباس دختر نبود !!!! اگر ندیدید پیشنهاد میکنم ببینید ، خارج از روابط حاکم بر سینمای ما  یک فیلم کاملا انسانیست .

پینوشت 2 : در مورد دعوت (حاتمی کیا ) هم باید بگم  یک جاهائی فیلمنامه میلنگید همانطور که خود حاتمی کیا هم داره میلنگه ولی در هر صورت حاتمی کیاست  ضمن اینکه در نبودن گوشت چغندر پادشاست هرچند حاتمی کیا خیلی وقتها گوشت بوده ( حاتمی کیا رو دوست دارم و نسبت بهش متعصب ! گفتم که بعدا نگید نگفتی ) مثلا نمیدونم چرا همه خانمهای فیلم که باردار میشن مقصر آقایون هستند یعنی خودشون هیچ دخل و تصرفی ندارند؟!  بچه رو که مرده یواشکی تزریق نکرده ! یا به زور تجا.وز نکرده ! یا مثلا سحر جوزانی اصلا بهش نمیاد دهاتی باشه هرچقدر هم که گریمش دهاتی وار باشه در عوض فقیهه سلطانی هرچقدر گریمش کنند باز هم قیافه اش به شهرنشینی نمیخوره . فروتن هم خیلی سعی کرده متفاوت باشه ولی جور در نیومده تفلونه . ولی موضوع جسورانه‌ایست  احتمالا در عملیات چریکی بعدی طی رمز یا سینما به فتح تپه های کنعان مبادرت خواهیم فرمود  و من الله و توفیق !

پینوشت 3 : این آنفولانزا جدیده عجب چیز مزخرفیه !

پینوشت 4 : تا حالا شده شنبه رو بد بیارید تا آخر هفته همینطور باشه !! این هفته برای من شد که خودش داستانیه ولی خوب به خیر گذشت .

پینوشت 5 : راستی میدونید چرا توی تیزر تلویزیونی  فیلم کنعان اسم ترانه علیدوستی رو نمییارن ؟  نکنه اینهم رفته هالیوود ؟ یا  دچار فساد بلوتوثی شده ؟

ارادتمند وفا

+ نوشته شده در  شنبه 1387/08/11ساعت 10:53  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

چهارشنبه هفته گذشته ساعت 12 ظهر من و وفا از محل كارمون مرخصي گرفتيم و باهم رفتيم سينما آزادي كه فيلم دعوت را ببينيم
بعد از مدتها دو نفري سينما مي‌رفتيم، بعد از تولد پانته آ چند باري دوتايي سينما رفته بوديم و بعد از اينكه پانته‌آ بزرگتر شده بود متوجه شده بود كه سينما خوردني نيست و ديدنيه توفيق ديدن فيلم توفيق اجباري و اخراجي‌ها و ... را كه باب ميل پانته آ هم بود سه نفري پيدا كرده بوديم اين اواخر فيلم حس پنهان را سه تايي ديديم كه بيشتر به جهت رفع حس كنجكاوي در خصوص سينما آزادي بود كه البته پانته‌آ خيلي حوصله‌اش سر رفت چون حتي نتونست نيمي از فيلم را با خوردن سرگرم باشه تا اينكه طي يك اقدام چريكي چهارشنبه گذشته خودمون را به فيلم ديدن دعوت كرديم روز قبل وقتي با هم قرار مي گذاشتيم پانته آ سعي ميكرد سر از كار ما در بياره ولي از اونجا كه وقتي متوجه ميشه جريان به اون ربطي نداره گير نمي ده و ميره سراغ كار حودش از جريان بوئي نبرد بعد از فيلم هم دوتايي يك ناهار دانشجوئي توي فست فود طبقه دهم آزادي خورديم كه خيلي چسبيد. البته در اين عمليات چريكي دوستان وعده همراهي داده بودند كه غيبت موجه داشتند!
و اما از فيلم دعوت كه به قول تمام نقدهايي كه بر فيلم نوشته شده اين جمله تكرار شده كه با فيلمهاي حاتمي كيا خيلي فاصله داره و از وسواسها و نبوغ حاتمي كيا خبري نيست ولي در بين فيلمهاي ساخته شده اخير يك سرو گردن بالاتره ( از اونجائي كه همه چيزمان بايد به همه چيزمان بيايد مگر ما صدر اعظم بيسمارك داريم كه نقاش باشي اونجوري داشته باشي نقل قول از مظفرالدينشاه در فيلم كمال الملك با لهجه شيرين آذري ..... ادامه : كه سينماي اونجوري داشته باشيم )
به نظر من موضوع فيلم به شدت جسورانه قابل تحسينه و چند نكته از فيلم كه به نظر مي‌رسه مي‌نويسم:
1- انتخاب بازيگرها كه كار چيستا يثربي است خيلي بد انجام شده زوج فروتن و جوزاني خيلي نچسب و لوس از كار در اومده‌اند و در مورد سيامك انصاري با وجود بازي نسبتا قابل قبولش اصلا باور كردني نيست كه همسر مهناز افشار باشه و برعكس انتخاب آنا نعمتي حرف نداره خيلي نقش بهش مياد
2- توي اكثر اپيزودها خانوم‌ها بعد از مطلع شدن از ناخواسته باردار شدنشون آنچنان با قاطعيت تقصير را گردن همسرانشون مي‌اندازند كه انگار اونها هيچكاره اند مثلا توي شرايط نامردي و بيخبري بچه بهشون تزريق شده
3- اپيزود آخر بازي مريلا زارعي و فرهاد قائميان خيلي دلنشين و جذاب از كار در آمده و از بهترين اپيزودهاي فيلم است
4- دكوراسيون خونه سيامك انصاري و مهناز افشار در اپيزود اول خيلي جالبه
5- اگه كسي تا بحال اطاق معاينه مطب پزشك زنان و زايمان را نديدند و در اين فيلم به وفور ديده ميشه به قول مادرم كه فيلم را ديده بود مي گفت خاك عالم بي ناموسي
6- شنيدم كه چيستا يثربي گفته همه كارهاي فيلم را خودش انجام داده و حتي ابراهيم حاتمي كيا يك واو به فيلمنامه اضافه نكرده ولي بعضي ديالوگها اينو نميگه
5- حتما براي ديدن فيلم به سينما آزادي بريد واقعا سينما تمام عياري شده و از پاستا فست فود طبقه دهم حتما امتحان كنيد
6- هر روز سانس 9 و 10 سه تا از سالنهاي سينما براي بچه ها اجرا داره (كلا قرمزي و سر و ناز – نمايش كدو قلقله زن (رايگان) – نسكافه داغ داغ )
فیلم چند تا ديالوگ خوب داره كه يك جورايي مهر حاتمي كيا روش خورده

- كاش ما دوتا پنگوئن بوديم و تو تخم مي گذاشتي من مي‌نشستم روش تو ميرفت دنبال كارت (سيامك انصاري خطاب به مهناز افشار)
- آخه چرا تن من را رختخواب خودتون كردين (كتايون رياحي خطاب به مجيد مشيري)
- این خانم بچه خره (فروتن با لهجه لری و ظاهر دهاتی کلوآپ از چهره)
- بقيه اش يادم نيست وفا كمك كن....

برنامه آینده: آواز گنجشگها و کنعان و ...
ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/06ساعت 10:24  توسط صفا و وفا و پانته ا  |