تبليغاتX
Daisypath Anniversary tickers Lilypie Kids Birthday tickers یک صفا و دو وفا
داستان های یک خانواده با وفا و با صفا
خيلي اصرار داشتم كه پانته آ نزديك محل كارم مدرسه بره به چند دليل:
اول اينكه وقتي نزديكم هست احساس امنيت بيشتري مي كنم و اگر لازم باشه در كمترين زمان خودم را بهش مي رسانم و دوم اينكه ساعت ۱۱ مدرسه تعطيل ميشه خوب حالا پانته آ كجا بره و از آنجائي كه از دوسالگي به همين مهدكودكي ميرود كه پيش دبستاني را هم همون جا گذرانده و يك خيايان با محل كارم فاصله داره و براي بچه هاي فارغ التحصيل خودش كلاس مخصوص دبستاني ها داره با مربي و سرويس و سوما اكثر دوستان مهدكودكي اش همين مدرسه مي روند و حتي بچه هاي كلاس دبستاني ها كه بزرگتر از پانته آ هستند هم همين مدرسه مي روند و خلاصه توي مدرسه غريب نيست و چهارما"این منطقه آموزش و پرورشی از بهترین مناطق آموزش و پرورشه  و اين مدرسه از بهترين مدرسه هاي منطقه است و پنجما !!! اي بابا بازم بگم يا بسه

راستي مدرسه دولتيه و فقط از ساكنين منطقه و محدوده تعيين شده، ثبت نام مي كنه و محل سكونت ما هم كه خيلي از اينجا فاصله داشت و مدرسه براي ثبت نام فقط اجاره نامه و يا سند منزل را قبول مي كرد
اول سعي  كرديم كه اجاره نامه صوري تهيه كنيم كه اصلا دلم رضايت نمي داد كه در شروع تحصيل و ثبت نام مدرسه از روش كلك و دروغ و تقلب استفاده كنيم در گيرو دار پيدا كردن مشاور املاك متقلب!! و اجاره نامه صوري بوديم كه خوشبختانه اعلام شد كه محل كار مادر و پدر هم پذيرفته مي شود ولي با اما و اگر ... اگر مدرسه ظرفيت داشته باشه و مدير دوست داشته باشه و دلشون بخواد و حالشون خوب باشه و چشم و ابرو مشكي باشه و ...
ستاد ثبت نام تشكيل شد و با مدارك لازم مراجعه كردم و خوشبختانه موافقت شد ولي با چي؟ با اينكه من مي توانم فرم درخواست ثبت نام را پر كنم  و درخواست در  كميته بررسي مي شود و اگر و شايد و احتمالا ...موافقت مي شود  و روز ۲۲ تيرماه در مدرسه نتيجه را اعلام مي كنند وقتي پرسيدم چقدر شانس دارم آقاي محترم رئيس ستاد ثبت نام با مهرباني و قوت قلب فرمودند  شما فقط ۵۰٪ كار را انجام داده ايد و خودتون مي دونيد ۵۰٪ ديگه توي اين شهر از ۱۰۰٪ هم بيشتره

خيلي نگران بودم كه اگر پذيرفته نشود چه كنم ؟ حتي دو سه شب قبل از اعلام نتيجه خواب ديدم كه اسم پانته آ توي ليست نيست و من نمي دونم چه كنم از خواب پريدم و تا صبح خوابم نبرد

روز ۲۲ تيرماه با سلام و صلوات و نذر و نياز ساعت ۹ صبح راهي مدرسه شدم هيچ خبري از نتيجه درخواستها نبود و فراش مدرسه گفت ساعت ۱۱ يه سري بزن ساعت ۱۱ با سر ، راهي مدرسه شدم و بالاخره ليست رسيد و در فهرست ۱۴ نفره در رديف ۱۳ اسم پانته آ مي درخشيد، خيلي خوشحال شدم و به وفا تلفني خبر دادم در عرض ۱۵ دقيقه ثبت نام انجام شد و موقع برگشت به محل كارم شيريني خريدم و همه همكارانم كه در جريان كارم بودند شیريني مهمان كردم و جالب بود كه همكار ديگرم براي ثبت نام پسرش در دبيرستان همين مشكل را داشت و آنها هم همون روز وقت مصاحبه داشتند و با استرس و نگراني رفت و فردا معلوم شد كه موفق شده اسم پسرش را بنویسه و او هم شيريني مفصلي داد
بعد از اون روز خيلي به اين جريان فكر كردم و از كار خودم خنده ام گرفت وقتي براي ثبت نام كلاس اول شيريني بديم براي قبولي دانشگاه چه كار كنيم!!!؟

پجشنبه گذشته در موجي از اشك و شيون و گريه راهي مطب دكتر شديم كه پانته آ واكسنهای يادآوري و غيره را بزند واكسنها كوبيده !! شد و تا امروز كاملا دست چپ پانته آ بي حركت مانده و پشه هم اجازه پر زدن در محدوده يك كيلومتري پانته آ را ندارد آخه دختر ما خيلي جون عزيز و نازك نارنجي تشريف داره . و حالا ۱۷ مرداد وقت سنجش داره و نتيجه را به مدرسه تحويل دهيم و  اندازه براي روپوش گرفته شود و ...

يادم مياد پانته آ يكساله و نيمه بود و هنگام بازي ساق پايش روي فرش سائيده شد و تا يك هفته هيچ كس حق نداشت به جاي زخم نگاه كنه چه برسه دست بزنه به شوخي بهش مي گفتم "پانته آ زخم شمشير خوردي" ياد گرفته بود پشه هم مي زدش مي گفت " اوف چسب بزن زخم شمشير خوردم"

اگر بدانيد اين چند روزه چه كارهاي نكرده را انجام داديم و چه نازهايي را كه كيلوكيلو  نكشيديم

ارادتمند صفا

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1388/04/31ساعت 14:22  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

بعضی وقتها احساس میکنم که روزگار میخواد یک جوری ازت انتقام بگیره مثل این بچه پررو ها هستند که هرچی بهش میگی فقط نگاهت میکنه تو سرش هم میزنی باز نگاهت میکنه بعد دلت میخواد یکجوری حالش رو بگیری حتی شده داغش کنی !! تا حداقل صداش در بیاد فکر میکنم الان روزگار هم با ما داره همین کار رو میکنه یعنی بعد از جریان (ان ت خ ا ب ا ت)  و درگیری ها و ک ش ت ه ها و فحش و توهین ها که شد جریان این هواپیمای کاسپین که یک دانه جسد سالم پیدا نشد و ما نفهمیدیم چرا بعد از افتادن هواپیمای توپولوف که پارسال در مسیر قزاقستان افتاد و کلی کشته داشت چرا این هواپیماها از دور خارج نشدند جالب اینجاست که توی دنیا خطرناکترین هواپیما همین توپولوفه و همین مدله که در ایران سالی یکی از اونها میافته !!  دقیقا هم تابستان  که مسافرتها زیاد میشه  بعد از همه اینها که همش ظرف یکماه و با فاصله کم اتفاق افتاده یعنی تا میای عادت کنی یکی دیگه سرت خراب میشه امروز صبح هم که روزنامه اعتماد ملی رو گرفتم پشت چراغ قرمز عباس آباد تیترهاش رو نگاه میکردم و یک دفعه خشکم زد !! نویسنده مورد علاقه ام کسی که تمامی کتابهاش برام خاطره بود کسی که آخرش نتونستم بفهمم که جلال آریان خودش بود یا نه ؟ کسی که به خاطر دیدنش و خبر گرفتن ازش به هرکسی توی شرکت نفت رو زدم و آخرش هر دفعه به دلیلی نشد که ببینمش و ازش بپرسم جلال آریان خودتی ؟ از دنیا رفته !! یک جور بدی حالم بده نزدیک سالگرد خسرو شکیبائی هم هست خبری که سال قبل بدجوری حالم رو گرفت و امسال هم در گذشت اسماعیل فصیح حالم رو بد کرده انقدر که حاضر نیستم با خودم هم حرف بزنم چه برسه به دیگران !! دوستانی که از نزدیک با من مراوده دارید یک دو سه روزی میرم تو غار تنهائیم دور برم نپلکید که ممکنه برخوردم ناجور باشه  که بعدا نمیتونم با ماستمالی جمع و جورش کنم !!

اسماعیل فصیح نویسنده رمانهای ثریا در اغما ، زمستان 62 ، داستان جاوید ، لاله برافروخت ، تراژدی پارس ، شراب خام ، شهبازان و جغدان و .... درگذشت روحش شاد و یادش گرامی  

ارادتمند وفا

پینوشت:
اینجا در مورد اسماعیل فصیح بخوانید

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/27ساعت 9:20  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

تا حالا شده موزیکی گوش کنی که دلت رو خنک کنه !! معمولا شنیدن موزیک آدم رو دچار یک حسی میکنه  مثلا بعضی از موزیکها آدم رو منقلب مبکنه و اشکت رو در میاره ، بعضی ها خاطرات خوب و بد رو برات زنده میکنه ، بعضی از اونها باعث میشه با احترام به اونها گوش کنی ، بعضی ها رو از سر تفنن گوش میکنی چون نمیخوای دچار هیچ حسی بشی و بعضی ها هم ناخواسته باعث شعف و حرکت در اعضا تحتانی و در راستای اون به اعضای فوقانی هم می رسه اما یکماهی هست  که  توی ماشین بعد از تحریم (ص د ا و س ی م ا ) و میزان درصد گوش کردن به موزیک به 99 درصد  (طبق آمار که اسنادش هم موجوده میتونید از صفا بپرسید) چون قبلا تقریبا 50 – 50 بود درصد سی دی و رادیو  الان 99 به 1 شده .

حالا قصدم از این مقدمه این بود که سال 2006 که تازه شروع کرده بودیم به وبلاگ نویسی دوست عزیزی که هنوز ندیدمش ولی خیلی دوستش دارم و دندانپزشکیه که یک کم نویسنده است و فکر میکنم در آینده نزدیک اسمش رو زیاد بشنویم  ( آره حامد جان خودت رو میگم ) گروه موسیقی زیر زمینی رو معرفی کرد که اولین آلبومشون رو در اینترنت منتشر کرده بودند به اسم گروه کیوسک  و اسم آلبومشون هم بود آدم معمولی اونموقع به نظرم توی کارهای زیر زمینی که پر بود از انواع رپ و فحش و فضاحت این گروه به عنوان کار اول خیلی حرفه ای عمل کرده بود  و خواننده گروه (آرش سبحانی ) بسیار به صداش مسلط بود و ترانه ها کاملا معلوم بود از یک ذهن روشن به مسائل اجتماعی و سیاسی تراوش شده بود که تا سال 2007 از آپارتمانی در گیشا جلای وطن کردند و رفتند آنور آب و شروع کردند به ادامه کار که آلبوم دومشون به نام عشق سرعت رو بیرون دادند که پخته تر و معترض تر و بعضی از ترانه هاش دل آدم رو خنک میکرد مثل ترک 3 این آلبوم به نام بی تربیت یعنی رسانه ملی خودمون رو با زبان اعتراض و چار واداری نقد کرده و اونچه تو دلت میخواد داخل 3 نقطه میذاره تا خودت فحش مناسب رو جایگزین کنی !!! یعنی وقتی موزیک تموم میشه احساس میکنی یک جرعه آب خنک آروم آروم در ظهر تابستان از گلوت رفته پائین ! از این آلبوم دیگه معروف شدند و دویچه وله و صدای آمریکا ، رادیو فردا باهاشون مصاحبه  کردند و بعد شروع به گذاشتن کنسرت در بن و لندن و ... شدند تا آلبوم سوم که 2008 اومد بیرون به نام باغ وحش جهانی که دیگه کاملا حرفه ای و با استفاده از تجربه چند موزیسین انگلیسی و صرب توانستند طرفدار و جایگاه بهتری رو برای خودشون تو دل مردم پیدا کنن و همکاری محسن نامجو در یکی از ترک ها به نام "یارم بیا " چشمگیر بود . و توی این آلبوم هم 3 یا 4 ترکش از اون دل خنک کن هاست که بعد از این اتفاقات حداقل حال خوبی به آدم میده مثل "پراگماتیسم عشقی" (که از سایت خودشون قابل دانلوده )  ، "کفش" ، "آقا نگه دار"  که شدیدا وقتی حال جر و بحث و فحش دادن نداری دوباره شارژت میکنه ! ضمن اینکه به غیر از شعرها ،  موسیقی اونها هم حرفه ای و زیباست که کاملا روی اشعار نشسته .

خلاصه همه اینها رو گفتم که اگر دوست داشتید بشنوید حتی اگر از موزیکهایی به سبکهای راک ؛ جاز ، بلوز ، جیپسی هم خوشتون نمیاد یکبار به خودتون زحمت بدید و نیم ساعت برای یکی از این دو آلبوم آخر وقت بذارید و خوب گوش کنید اگر پشیمون شدید هزینه اون نیمساعت وقت گذاشتن رو از من بگیرید .

وب سایت گروه : www.kiosk-music.com

مصاحبه با گروه در بی بی سی : http://www.bbc.co.uk/persian/tv/tvschedule/
 متن شعر بی تربیت و توضیحات مبسوط توسط شرلوک هلمز : www.holmes.blogspot.com/2007/05/18.html

پینوشت 1 : از دوستانی که با این گروه و کارهاشون آشنا هستند عذرخواهی میکنم که یک کم دیر راجع به این گروه نوشتم و عقب افتاده ام ولی الان چون بیشتر دلم رو خنک میکنه راجع به این گروه نوشتم .

پینوشت 2 : باید خدمت کلیه دوستان پاستوریزه (اگر داشته باشم ) عرض کنم که این شعر بی تربیت اصلا حرف رکیکی توش نداره ولی قافیه اش رو خودت خواهی ساخت . ضمن اینکه بقیه موزیک این گروه هرکدام به نوبه خودش عالیه !!

ارادتمند وفا

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/22ساعت 11:49  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

دختر كوچولوي صاحبخانه از آقاي "كي " پرسيد

اگر كوسه ها آدم بودند با ماهي هاي كوچولو مهربانتر مي شدند؟

 

اقاي كي گفت: البته! اگر كوسه ها آدم بودند؛

توي دريا براي ماهي ها جعبه هاي محكمي مي ساختند

همه جور خوراكي توي آن مي گذاشتند

مواظب بودند كه هميشه پر آب باشد

هواي ِ بهداشت ماهي هاي كوچولو را هم داشتند

براي آنكه هيچوقت دل ماهي كوچولو نگيرد

گاه گاه مهماني هاي بزرگ بر پا مي كردند

چون كه گوشت ماهي شاد از ماهي دلگير لذيذتر است

براي ماهي ها مدرسه مي ساختند

و به آنها ياد مي دادند

كه چه جوري به طرف دهان كوسه شنا كنند

درس اصلي ماهي ها اخلاق بود

به آنها مي قبولاندند، كه زيبا ترين و باشكوه ترين كار براي يك ماهي اين است

كه خودش را در نهايت خوشوقتي تقديم يك كوسه كند

به ماهي هاي كوچولو ياد مي دادند كه چطور به كوسه ها معتقد باشند

و چه جوري خود را براي يك آينده زيبا مهيا كنند

آينده ايي كه فقط از راه اطاعت به دست مي آيد

اگر كوسه ها آدم بودند؛

در قلمروشان البته هنر هم وجود داشت

از دندان كوسه، تصاوير زيبا و رنگارنگي مي كشيدند

ته ِ دريا، نمايشنامه ايي روي صحنه مي آوردند كه در آن ماهي كوچولوهاي قهرمان، شاد و شنگول به دهان كوسه ها شيرجه مي رفتند

همراه نما، آهنگ مسحور كننده ايي هم مي نواختند كه بي اختيار ماهي هاي كوچولو را به طرف دهان كوسه ها بكشاند

در آنجا بي ترديد مذ.هب.ي هم وجود داشت؛

 كه به ماهي ها مي آموخت  ;

"زندگي واقعي در شكم كوسه ها آغاز مي شود


برتولت  برشت 


ارادتمند وفا

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/04/14ساعت 10:23  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

پانته آ از سه سالگي مشتري پروپا قرص نمايش هاي اجرا شده در تالار هنر  عضو این تالار بود و بلیط را نيم بها مي گرفتيم و با پيامك اخبار اجراهاي جديد برايم مي‌آمد

و تقريبا دو ماه يك بار يا زودتر يا ديرتر سري به تالار هنر مي زديم كه معمولا دو اجراي پياپي مخصوص بچه ها داشت و پانته آ بعد از ديدن دو نمايش با دلخوري از اينكه اجراي سومي نيست تالار را ترك مي كرد

حدود يك سال و نيم است كه به بهانه تعميرات اساسي تالار تعطيل و زبان من در قبال خواهش پانته آ براي ديدن تاتر قاصر است و خدا را شكر در اين ابر شهر هيچ نمايشي مناسب پانته آ نيافتيم تا اينكه پنجشنبه فرصتي پيش آمد كه به بار فرهنگي مان بيافزائيم و پانته آ خواهش و تمنا كه بريم تاتر

با نااميد كامل شماره تالار هنر را گرفتيم و با تعجب آنطرف كسي پاسخگو بود معلوم شد كه ساعت 7 بعدازظهر اجرائي براي بچه ها هست كه پاسخ دهنده تلفن اسم تئاترش را نمي دونست

به تالار هنر رفتيم و با ظاهر خراب و در حين بنائي مواجه شديم ولي معلوم شد كه نباید  به درب و نما و پياده روي پر از نخاله بنائي توجه كنيم و اجرا برقرار است

وقتي بليط گرفتيم معلوم شد كه ما اولين تماشاگران، اولين اجراي، اولين نمايش پس از بازسازي تالار هنر هستيم

يك نمايش دانشجوئي كه بازي هاي قابل قبولي داشت و داستان خر م شير را به صحنه  آورده بودند و با همراهی كمانچه و تنبك

پانته آ از نمايش بسيار لذت برد و به گفته گروه نمايش تا 10 شب اجرا دارند و در ضمن تعداد تماشاگران كمي بيش از تعداد انگشتان دست بود.

ارادتمند صفا

تالار هنر - خيابان مفتح جنوبي - ضلح جنوبي استاديوم شهيد شيرودي - تلفن ۸۸۳۰۶۶۴۰

+ نوشته شده در  شنبه 1388/04/13ساعت 9:59  توسط صفا و وفا و پانته ا  | 

روز پنجشنبه ۲۸ خردادماه ۱۳۸۸ پانته آ از پيش دبستاني فارع التحصيل شد و آماده رفتن به دبستان مي شود

فارغ المهدکودکی پانته آ

مراسم ساده برگزار شد و در طول آن من و وفا نظاره كرديم و اشك به چشم آورديم و بغض فرو داديم و براي رضايت دختر يكي يكدانه مان به زور لبخند زديم.

سال ۱۳۵۷ من فقط يك سال از حال حاضر پانته آ بزرگتر بودم و والدينم آرزوها و برنامه هاي زيادي برايم داشتند. شايد از امروز من اميدوارتر بودند.  ولي امروزُ، من فقط نگرانم، نه براي خودم و زندگيم كه براي پانته آ كه وقتي همسن من مي شود آرزوهاي بر باد رفته نداشته باشد.

ارادتمند صفا

پینوشت صفا :
۱-   هنوز ثبت نام پانته آ به دلیل بهانه های مدرسه هنوز انجام نشده است ولی داره حل میشه مجبور شدم از بند پ استفاده کنم.

۲- هر کاری کردم نتونستم عکس پانته آ را بگذارم سایتهای آپلود عکس یا فیلتر هستند یا اصلا نمیشه باهاشون کار کرد اگر راه حلی سراغ دارید کمک کنید

پینوشت وفا : حال بدی دارم نمیتونم بگم چه حسی دارم . مجموعه همه حسهاست . حس کسی که بهش توهین شده بعد تو سرش هم زدند و گفتند خفه شو ! و همینطور حس کسی که به شعورش توهین شده ! حس کسی که عصبانیه ! حس کسی که مغمومه ! حس کسی که بهش تج.ا.و.ز شده ! حس کسی که خر فرضش کردند ! حس کسی که بغض داره نه میترکه نه برمیگرده ! حس کسی که گیجه و نمیدونه چه گ.ه.ی بخوره ! تا قبل از این فکر میکردم هرکسی که بخواد از این کشور بره پس کی میمونه ؟ من باید بمونم به خاطر خودم ، کشورم ، خانوادم ، اما الان میگم ....

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/04/01ساعت 9:58  توسط صفا و وفا و پانته ا  |