سلام و بینهایت از لطف و محبت و احوال پرسی هایتان ممنون
از چهارشنبه ۹/۲/۸۸ دقیقا ساعت ۵ بعدازظهر با بالا آوردن پانته آ در مغازه سر کوچه منزلمون شروع شد
و خانوادگی گرفتار ویروسی شدیم که کنگر خورده و توی خونه و بدنمون لنگر انداخته اول پانته آ بعد وقتی بهتر شد وفا و هنوز او بهتر نشده بود من و پانته آ با هم و الان هم گلودرد و گرفتگی صدا امان من و وفا را بریده
طی این ۱۰ الی ۱۲ روز به اندازه تمام عمرمون چایی سبز و نعنا دم کرده و نبات و دلتون نخواد کته و ماست و مرغ آبپز و خلاصه غذای ساده و بیمارستان خوردیم که شبهاخواب پیتزا و ساندویچ آیدا می بینم.
خلاصه کلام و به قول یکی از همکاران ارشدم در سالهای گذشته (که یادش بخیر) برای کار نکرده اگر بهانه بیاری دو خطا کرده ای این پست خطای دوم است، بهانه ای برای ننوشتن
وفا قول داده پست خوبی بگذاره و قول وفا هم قوله
ارادتمند صفا
پی نوشت:
از دیروز دوشنبنه ساعت ۵ به کلی صدایم قطع شده وفا بهم میگه "سیما خانوم" توی مسیر بازگشت به خانه پانته آ زبانم بوده و تاکسی گرفته کرایه حساب کرده و خرید کرده و برای آقای دکتر توضیح داده مامان بی صدا شده ولی خیلی براش عجیبه میگه مامان خخوبه اقلا صدا را می شنوی، تجربه بی صدائی هم خودش تجربه جالب و به یاد ماندنی که اونهایی که این مشکل را دارند چه مشکلاتی دارند.
دیروز دوتا آمپول نوش جان کردم و امروز هم ایضا احتمالا تا یکی دو روز دیگه صدامو بهم برمی گردونند حالا کنسرت پنجشبه شب را چه کنم
؟!!
ضمنا امروز بعد از ظهر یک جلسه با مدیرعامل جدید دارم که باید متعاقدش کنم لازمه یک قرارداد پشتیبانی بسته بشه !!!![]()