تقریبا آخر هفته خوبی را نگذراندم ضعف و گرفتگی صدا و گلو درد و حالا در ادامه لانژیت کذائی جفت گوشها گرفته و تبدیل شده به یک دستگاه کامل اسستتوسکوپ صدای تنفس و ریه هام را به وضوح می شنوم و وقتی دماغم را می گیرم می تونم خیلی راحت صدای ضربان قلبم را بشنوم و موقع صحبت کردن صدام توی سرم اکو میشه و می چرخه
راستش صدایم قطع شدن بود در نمی آمد خیلی بهتر بود از گوشهام که گرفته
مهم نیست آقا سیروس هر چی تو چنته داره رو کرده و من هم که از رو نمی روم پس بچرخ تا بچرخیم
به دلایل گفته شده جشن تولد سامی جان را از دست دادیم (سامی جونم تولد شش سالگی ات مبارک باشه و امیدوارم شاهد موفقیت و شادی و سلامتی ات زیر سایه پدر و مادر مهربانت باشم ) و ایضا دیدار دوستان بسیار عزیز و مهمانی توپ را از دست دادیم
شاید سالها بود که اینقدر توی رختخواب نمونده بودم و استراحت نکرده بودم. بعد از سه روز استراحت مطلق که مرهون پرستاری و رسیدگی های وفا و پانته آ بودم امروز آمدم سرکار و اینترنت دار شدم خوب از جریانات بالا بگذریم زیرا این هم بگذرد
من دوران نوجوانی و جوانی آرامی را گذراندم و کلا بچه پر دردسری نبودم ولی به اندازه خودم در جریان جوانی کردن و جوانی بودم و چندان هم از مرحله پرت نیستم ولی اصلا و ابدا جوانهای امروزی را درک نمی کنم و با علایق و تفریحاتشون کنار نمی آیم
۱- سه شنبه - ساعت ۱۷ - اتوبان نیایش - صندلی عقب تاکسی خطی را من و دو تا خانوم جوان اشغال کردیم و دو دختر کناری گوشی توی گوششون است و موسیقی گوش می دهند اون که کنارم است یک موسیقی رپ و تند و با صدایی که من کلماتش را کاملا متوجه می شوم گوش میده و اون یکی موبایل زنگ می خورده و دست پاچه میشه و فیش هدفون از گوشی جدا میشه صدای رضا یزدانی با موسیقی شلوغ و گیتار الکترونیک و کیفیت بد توی تاکسی میپیچه
متعجبم آخه چه لذتی داره شنیدن این اصوات که نه کیفیت داره و نه آرامش بخشه با این صدا و کیفیت اعصاب خرد کن واقعا لذت می برند من در عجبم
۲- کسانی که ساکن منطقه تهرانپارس باشند حتما خیابان ۱۵۰ غربی را می شناسند کلا خیابان شلوغیه و ما برای رفتن به خونه مادرم مجبوریم از این خیابان رفت و آمد کنیم چند ماهی است که شده پاتوق و محل دور زدن بی هدف با اتومبیل . توی هر ماشینی دو تا پسر یا دو تا دختر سوارند و این خیابان ۴۰۰ الی ۵۰۰ متر را دور می زنند گاهی می ایستند که به پیاده های تو پیاده روز چیزی بگویند و جوابی بگیرند و این باعث آزار و اذیت مردم شده و ما گاهی برای عبور از این مسیر کوتاه بیش از ۱۰ الی ۲۰ دقیقه معطل ترافیک مسخره و اعصاب خرد کن اون می شویم وسط خیابان را جدول بندی کرده و گاهی با گشت پلیس می ایسته ولی فایده نداره آخه این چه تفریحیه سوار ماشین بشوی و شیشه ها را بالا بکشی و صدای موسیقی را زیاد کنی و توی ترافیک یک خیابان فرعی و کوچیک گیر کنی به نظر من هر کسی از این وضع لذت می برد دیوانه است یا بیمار روانیه آخه این چه تفریحیه حتی جیره بندی بنزین هم نتونست این وضعیت را تغییر بدهد. من هر وقت توی این وضع گیر می کنم به شدت عصبانی می شوم از دست این عده که فکر می کنند دارند تفریح می کنند و انرژی و وقتی که نه تنها به بطالت می گذره بلکه باعث آزار و ترافیک و آلودگی هوا و صوتی میشه من به نوبه خودم این تفریح را درک نمی کنم
۳- بی ادبی و کلمات زشت توی مکالمه جوانها خیلی رایج شده در مسیر بازگشت از محل کار به منزل از سه تا از میدانهای پر تردد شهر عبور می کنم و گاهی اتفاقی کنار جوانان قرار می گیرم که در مکالمه ساده شان با هم جز فحش و حرف زشت و رکیک چیزی دیگه بینشون رد و بدل نمیشه و قطعا آنها نمی دونن که معنی حرفی که می زنند چیه ولی من نمی دونم به چه دلیل با لذت خاصی مرتبا به زبان میارند و لحن بیانشون هم که انگار یک فصل کتک سیر خوردند، شل و آویزون
آدم چشم و گوش بسته ای نیستم ولی حتی با شنیدن یک کلمه که موج منفی داره حالم بد میشه و گوشهام را می گیرم که نشنوم ولی این جوانان عزیز و فرهیخته از بیان و شنیدنش لذت می برند من که متوجه تفریح اینها نشدم
۴-۰۰۰
موارد خیلی زیاده - مقصر کیه و چرا اینطوری شده نمی دونم - دوره عوض شده و ما قدیمی فکر می کنیم یا اینکه دور عبور از نمی دونم مدرنیست است ما درکش نکردیم و مفهوم لذت بردن و تفریح کردن عوض شده و ما عقب ماندیم نمی دونم من که درک نمی کنم
ارادتمند صفا
پی نوشت: چهارشنبه برای کاری و همچنین اصرار پانته آ سری به نمایشگاه کتاب زدیم خیلی شلوغ و شلوغ و شلوغ بود کارم انجام شد و چندتا کتاب همراه با یک کره جغرافیائی برای پانته آ خریدیم (حالا پانته آ دیگه متوجه شد که تبریز داخل ایرانه و سوریه همین مشهد خودمون نیست) و پانته آ شاکی از اینکه چرا همه پاهاش را لگد می کنند و هولش می دهند اقرار کرد که ترجیح میده بقیه کتابهایی را که دوست داره را از کتابفروش محل بخریم و به کمک بانوی تاکسیران بیسیم فرار کردیم ولی تا دلتون بخواهد خدمات جانبی عالی بود چلوکباب هانی و ساندویچ هایدا و آیس پک به وفور یافت می شد و محلهایی که برای استراحت در نظر گرفته بودند و دستشوئی های بزرگ و تمیز و گچبری شده و محلی که با روی خوش و خیلی مودبانه وسایل را به امانت می گرفتند که اگه تا ساعت ۷ بر نگردی از چشم خودت می دیدی و دوستان حراست و انتظامات که خوب راهنمائی می کردند ولی برای کتاب خریدن و دیدن پیشخون غرفه ها باید از جونت سیر می شدی.